جلوههای اعجاز معصومین - راوندی، قطب الدین - الصفحة ٦٧١ - اختصاص داشتن قرآن به پيامبر
بلاغت قرآن كريم
(١) اين سخن كه «قرآن مركب است از جنس آنچه بندگان هم به آن قدرت دارند»، اشكالى به خارق العاده بودن آن نمىرساند و نه به اينكه آن معجزه است؛ چون اعجاز آن از جهت بلاغتش مىباشد و در بلاغت هم ميان بليغان تفاوت است، مگر نمىبينى شاعران و خطيبان در بلاغت و شعر و خطبههايشان از يك ديگر برترى مىجويند؟! پس صحيح است كه سخنى در بلاغت به حدى برسد كه نسبت به بلاغت بليغان خارق عادت باشد.
واضحتر اينكه: بلاغت در سخن، تنها با قدرت بر بوجود آوردن حروف مركبه حاصل نمىشود، بلكه با علم متكلم به سخن بليغ است و اين علم هم با كسب به دست نمىآيد بلكه از جانب خداوند ابتدائا و هنگام به كارگيرى تحصيلات خود به دست مىآيد و اين علم از جانب خداوند است، پس پروردگار عادتش اين طور تعلّق گرفته كه به بليغان مقدار متفاوتى از اين علم را داده است و زمانى كه بلاغت قرآن از آن مقدارى كه بندگان دارند، تجاوز كرد حتى از بلاغت بليغان آنان نيز گذشت، اين مىشود خارق العاده. و اين را با آنچه قبلا ذكر كرديم از اينكه قرآن عربها را به معارضه طلبيد و آنان از آوردن مثل قرآن يا قريب به آن، عاجز ماندند را روشن مىكنيم[١].
اختصاص داشتن قرآن به پيامبر ٦
(٢) اگر كسى بگويد: از كجا مىدانيد كه قرآن كريم تنها در دست پيامبر اكرم- ٦- ظاهر شده است نه غير او؟ چه اشكالى دارد كه خداى سبحان، پيامبرى غير از محمّد- ٦- را مبعوث كند و محمّد- ٦- هم به او ايمان بياورد. و قرآن را از او بياموزد، بعد اين پيامبر كشته شود و
[١] بحار الأنوار: ٩٢/ ١٢٥.