جلوههای اعجاز معصومین - راوندی، قطب الدین - الصفحة ٤٢٤ - دور بودن ظالمين اهل بيت(ع) از شفاعت پيامبر
و آله- شهادت بده كه من به يگانگى خدا و رسالت محمّد- ٦- گواهى مىدهم و به دست تو اسلام آوردم و دوستدار تو هستم.
(١) سپس به آنان گفت: من مىخواهم با رئيس شما سخن بگويم و سر را به او تحويل دهم. پس عمر سعد به نزد او رفت و گفت: تو را به خدا!! و به حق محمّد- ٦- سوگند مىدهم كه رفتارى را كه قبلا با اين سر انجام مىدادى، از آن دست بردارى و آن سر را از اين صندوق خارج نسازى.
عمر سعد گفت: آنچه مىگويى عمل مىكنم. سر را به آنها داد و از دير پايين آمد و به كوهى رفت تا عبادت كند.
عمر سعد رفت اما به وعده خود به آن راهب عمل نكرد. وقتى كه نزديك دمشق رسيدند، به همراهانش گفت، پياده شويد و از كنيز، آن دو كيسه را خواست. به مهر آنها نگاه كرد و دستور داد باز كنند. ملاحظه كردند كه دينارها به سفال تبديل شدهاند. سپس به نوشته روى آنها نگاه كردند، ديدند در يك روى آن نوشته شده:
وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ[١]. و بر روى ديگر نوشته شده: وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ[٢].
عمر سعد گفت: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، خسرت الدنيا و الآخره. بعد به غلامانش گفت: آن را به رودخانه بيندازيد و انداختند. روز بعد به دمشق وارد شدند و سر را نزد يزيد بردند. و قاتل حسين- ٧- اين اشعار را خواند:
|
املا ركابى فضة أو ذهبا |
انى قتلت الملك المحجّبا |
|
|
قتلت خير الناس امّا و أبا |
ضربته بالسيف حتى انقلبا[٣] |
|
[١] يعنى:« گمان نكنيد كه خدا از آنچه ستمكاران انجام مىدهند، غافل است»،( سوره ابراهيم، آيه ٤٢).
[٢] يعنى:« كسانى كه ظلم كردهاند، به زودى خواهند فهميد كه به چه كيفر گاهى در دوزخ بازگشت مىكنند».( سوره شعراء، آيه ٢٢٧).
[٣] يعنى:« ركاب اسب مرا از نقره و طلا پر كن، چون من پادشاه پاك و مهذّبى را كشتم؛ بهترين مردم از نظر پدر و مادر را كشتم؛ حسين را، با شمشير زدم تا اينكه منقلب شد».