جلوههای اعجاز معصومین - راوندی، قطب الدین - الصفحة ٥٩٥ - باطل بودن عقيده خرميه
«تاء» باشد، اسم فاعل از مادّه «ختم» مىباشد؛ يعنى آخر آنان.
و كسى كه «ختم» بر نبوت قرار مىدهد پس بعد از او پيامبرى نمىباشد، نتيجه اينكه: بنا بر هر دو قرائت، اين آيه نمىتواند مورد استدلال آنان واقع شود.
و امّا اينكه گفتهاند: «عرفنا ذلك؛ يعنى: ما اين مسأله را دانستيم» اين دانستن از دو طريق است اوّل از راه عقل، پس جواب مىدهيم كه «عقل» كجا مىگويد و ايجاب مىكند كه پيامبران پيوسته و به دنبال هم مىآيند و ختمى براى آنها نيست؟ بلكه «عقل» ضرورى مىداند كه بين مردم مكلّف كه معصوم نيستند، معصومى باشد كه او دينى را كه رسول براى آنان آورده حفظ كند و او جانشين آن پيامبر مىباشد، چنانچه از زمان حضرت آدم تا به امروز چنين بوده و هست (كه پيامبران جانشينانى داشتهاند و ائمه معصومين- :- جانشينان پيامبر اكرم- ٦- مىباشند).
دوّم، از راه «روايت و اخبار» اگر اين را بگويند كه علم ما به اين موضوع به وسيله «اخبار» است و عقل آن را بررسى مىكند، در پاسخ مىگوييم: كدام خبر در اين رابطه آمده است؟ اگر خبرى بود مىبايست چيزى از آن موجود باشد و به ما مىرسيد.
(١) برهان سوّم به آنان گفته مىشود: آيا شما نقل مسلمين نسبت به اخبار نبوّت پيامبر (توسط بزرگان) را قبول داريد و مىگوييد اين صحيح است؟ پس اگر گفتند: بلى، به آنان مىگوييم: پس اگر نبوّت پيامبر را به واسطه دلايلى كه مسلمانان آن را نقل مىكنند قبول داريد، آنها بعد از اين مطلب، نقل كردهاند كه پيامبر اكرم- ٦- فرمود: «بعد از من پيامبرى و رسولى نيست». و مسلمانان معناى اين كلام پيامبر را به خوبى و به طور يقين فهميدهاند.
و اگر بگويند: در نقل آنان دروغ جائز است، مىگوييم: پس چيزى كه منكريد يعنى جائز مىدانيد دروغ در نقل آنان را پس چطور نسبت به نبوّت پيامبران