عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٦٨ - خلافت بلا فصل امير مؤمنان على
يناديهم يوم الغدير نبيهم بخم واسمع بالرسول مناديا فقال: فمن مولاكم ونبيكم فقالوا ولم يبدوا هناك التعاميا الهك مولانا وانت نبينا ولم تلق منا فى الولاية عاصيا فقال له قم يا على فاننى رضيتك من بعدى اماما وهاديا فمن كنت مولاه فهذا وليه فكونوا له اتباع صدق مواليا هناك دعا اللهم وال وليه وكن للذى عادى عليا معاديا
مضمون اين اشعار به فارسى چنين است:
پيامبر ٦ روز غدير به آواز رسا آنان را فراخواند و شگفتا! چگونه گفتارش را به گوش همگان رسانيد.
همانا فرشته وحى به امر خداوند بر او نازل شد كه تو در پناه آفريدگارى از دشمنان مترس و امر ولايت را كه خدا بر تو نازل كرده ابلاغ كن.
او در كنار بر كه غدير بپا ايستاد و دست على را گرفت و بلند كرد و به آوازى بلند از مردم پرسيد:
سرپرست شما و سزاوار شما كيست؟ پيشوا و راهنمايتان چه كسى است؟ در آنجا همه بدون هيچگونه ابهامى گفتند: خداى تو مولاى ماست و تو پيغمبر و رهبر ما هستى و هرگز كسى نسبت به تو عصيان نخواهد ورزيد و از گفته تو سر باز نخواهد زد.
آن گاه به على گفت: برخيز و در برابر مردم بايست، چون همانا دوست دارم و خشنودم كه تو بعد از من امام و رهبر باشى، پس هر كس من مولاى اويم همانا اين على مولا و ولى اوست و شما اى مسلمانان! نسبت به على يارانى وفادار و صادق باشيد و از سر صدق و دوستى او را يارى كنيد.
در آنجا دعا كرد كه خداوندا! دوست على را دوست بدار و با آن كس كه با على