عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٥٦ - تبليغ محدث قمى
زمانى كه محدث قمى صاحب «مفاتيح» و «سفينه» به قم آمد، مرحوم حاج شيخ براى ده شب از وى جهت سخنرانى براى بعد از نماز مغرب و عشا دعوت كرد و آن مرد شايسته و با تقوا دعوت آن جناب را پذيرفت و شبها در صحن حرم حضرت معصومه جهت مردم و طلاب به وعظ و موعظه پرداخت.
به خدمت مرحوم حايرى عرضه داشتند كه نظر شما نسبت به منابر حاج شيخ عباس چيست؟
با يك دنيا ادب فرمودند: هر طلبهاى را كنار منبر او ببينم و نشستن او را پاى موعظه محدث مشاهده كنم تا سه روز حاضرم تمام نمازهاى واجب خود را به او اقتدا كنم؛ زيرا منابر و مواعظ اين مرد در شنونده ايجاد روح عدالت مىكند؟!
آرى، واعظ وقتى اهل معرفت و اهل معنى و اهل صفا و متخلق به اخلاق الهى و آراسته به صدق و خلوص باشد، مستمع لايق را از چاه ضلالت به عرش كرامت و از وادى اضطراب به فضاى امن و از نقطه دورى به مقام مقرب و از بيابان هجران به گلستان وصال مىرساند.
|
يار آنچه به سينه سينا كرد |
با اين دل سوخته ما كرد |
|
|
قربان فروغ رخش كه مرا |
نابود چه طور تجلا كرد |
|
|
سيلاب غمش از چشمه دل |
اشك مژهام را دريا كرد |
|
|
بر زخم دلم افشاند نمك |
شررى به ملاحت برپا كرد |
|
|
گر برد توانايى ز تنم |
دل را صد باره توانا كرد |
|
|
از عشق مرا ز حضيض ثرى |
برتر از اوج ثريا كرد |
|
|
صد شكر كه طوطى طبع مرا |
از نغمه عشق شكرخا كرد |
|