عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٦٠ - خلافت بلا فصل امير مؤمنان على
كرد، چون مىداند منصب عالى خلافت همانند مقام شامخ نبوت موهبتى است الهى و خداوند به اقتضاى حكمت هر كه را شايسته داند براى آن برخواهد گزيد و وظيفه مسلمانان را پس از وى در مورد امام و رهبر با نزول وحى معين خواهد كرد.
اينك به ناحيهاى نزديك شدهاند كه «غديرخم» نام دارد و اين جايگاهى است كه از آنجا راه اهل مدينه و مصريان و عراقيان از يكديگر جدا مىشود.
پيامبر اكرم ٦ هم چنان سرگرم انديشههاى خويش است، دل بر مبدأ وحى گمارده و چشم به سوى ملكوت دوخته و با ديدگان جذاب خود كه دنيايى از عواطف و بشر دوستى و آثار جهانبينى در بردارد، به دامنه ابهامآميز افق خيره مىنگرد و گويى از مشرق انوار وحى منتظر فرمانى بزرگ و امرى خطير است.
انتظار محمد چندان نمىپايد، خداوند خواسته حبيبش را برآورده آخرين و مهمترين موضوع اساسى اسلام را كه پيامبرش مدتهاست چشم به راه اعلام آن از جانب خداست با فرستادن وحى آشكار مىكند.
در اين گيرودار اطرافيان پيامبر ٦ نيك مىبينند كه ناگهان چهره گردآلود او برافروخته مىشود، پلكهايش را برهم مىگذارد، سنگينى مخصوصى بر او چيره مىگردد دانههاى عرق از پيشانى بلندش فرو مىچكد و ناگهان چون كوهى در جاى خود مىايستد و در اين حال كلماتى را زير لب زمزمه مىكند، اين حالت نزول وحى است كه به محمد دست داده است.
به اشاره او شترش را مىخوابانند، صدايش كم كم بلند مىشود، اطرافيانش به خوبى مىشنوند كه اين نغمه آسمانى را جبرييل امين فرشته وحى بر او نازل كرده است با لهجه گيرا و محكم خويش تلاوت مىكند: