عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٦٠ - موعظه ميرزا مهدى اصفهانى
|
از آن آشيان از چه گشتى اسير |
ترا هر دم از عرش آيد صفير |
|
|
نشايد كه ويران شود جاى تو |
چو اندر جنان بود مأواى تو |
|
|
ترا اين جهان نيست اى دل وطن |
غريبى در اين جايگه بىسخن |
|
|
به غربت چنان سخت دل بستهاى |
كه از موطن خويش وارستهاى |
|
|
دمى آخر از موطنت ياد كن |
ز ياد وطن خويش را شاد كن |
|
|
ز گفتار ختم رسولان بود |
كه حب وطن جزء ايمان بود |
|
|
ز غربت گرت هست ميل وطن |
بجو تا بيابى يكى هموطن |
|
|
به دستور او طى اين ره نما |
كه نسپارى اين راه بىرهنما |
|
|
به سوى وطن او كشاند تو را |
ز رنج غريبى رهاند ترا |
|
موعظه ميرزا مهدى اصفهانى
عالم ربانى مرحوم حاج شيخ مجتبى قزوينى صاحب كتاب «بيان الفرقان» و مردى كه در مدرسان خراسان كمنظير بود مىفرمودند:
زمانى كه ميرزا مهدى اصفهانى به مشهد مشرف شدند و درس معارف الهى را بر مذاق قرآن و اهل بيت : شروع كردند، همدرسى خود آقا شيخ هاشم قزوينى را به آن جلسه با بركت و پرفيض دعوت كردم.
به مجلس درس آمد، ولى آن مجلس وى را جذب نكرد، چون جلسه درس ميرزا را آسان و ساده گرفت، ديگر ميل به آمدن او در آن درس نداشتم، ولى او پس از مدتى به درس آمد، در بين درس بيش از اندازه به ميرزا اشكال مىكرد، ميرزا يك شب وسط درس به او خطاب كرد: «راقب الله»[١].
[١] -/ از خدا بترس.