عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١١٥ - تقوا، ترازوى علم و حكمت
تقوا آب خوشگوارى است كه سرچشمهاش معرفت خداست، معرفت و بينش عبد به هر اندازه نسبت به اسما و صفات حضرت حق بيشتر باشد در مرتبه تقوا كاملتر و پرهيزش از آنچه بايد بپرهيزد قوىتر و بيشتر است.
تمام دانشها و حكمتها و آگاهىها و بينشها گداى تقوا و محتاج به اين صفت پاك ملكوتىاند.
علم حقيقى و بينش واقعى جز در سايه تقوا به دست نمىآيد كه تقوا و پرهيزكارى باب هر معرفت و درب هر دانش و بينشى است.
استحكام تقوا در سرزمين هستى انسان تحقق پيدا نمىكند مگر به معرفت او نسبت به قاهريت حضرت الله و نافذ بودن حكم آن جناب در تمام هستى آفرينش و اين كه حضرت او در تمام جوانب خلقت به هر نحوى كه بخواهد قادر بر تصرف و تغيير و تبديل است و به عبارت ديگر: تقوا در وجود تو ريشه نمىگيرد مگر آن كه به حقيقت و يقين دريابى كه تو در تحت فرمان و سلطنت خداوندى و در هيچ كار و هيچ برنامهاى مستقل نيستى و حيات و ممات و رشد و كمال و رزق و روزى تو همه و همه به دست حضرت اوست، اين معانى را كه در ذات قلبت با توجه به معارف الهيه و مفاهيم بلند قرآن مرتكز كردى، اداى واجبات و اجتناب از محرمات و آراسته شدن به حسنات اخلاقى بر تو آسان مىگردد و اينگونه معرفت و بينش است كه اصل هرحق و ريشه هر واقعيت و فضيلت است.
|
اى كوى توام مقصد و اى روى تو مقصود |
بر آتش عشق تو دلم سوخته چون عود |
|
|
چه باك اگر عقل و دل و جان به نماند |
گو هيچ ممان زانكه تويى از همه مقصود |
|