عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٣٤ - سختى جان دادن
حد رشد مىرساند، درختها و گلها هم مادران دلسوز ميوههاى گوارا و دانههاى رسيدهاند و مادر همه چيزها در جهان آفرينش همان روح كلى ازلى جاودانى پر از زيبايى و دلدادگى است.
خشنودى حق در خشنودى مادر
شخصى با فضيلت كه از بندگان خالص حق بود هر روز پاى مادر خود را مىبوسيد، روزى ديرتر از موقع معين به نزد برادران خود رفت، گفتند: چه مىكردى كه دير آمدى؟ جواب داد: در باغهاى بهشت غلطان بودم؛ زيرا به ما رسيده است كه بهشت زير پاى مادران است كه خداوند به حضرت موسى سه هزار و پانصد كلمه سخن گفت، آخر كلامش اين بود كه اى موسى! به مادر نيكى كن و هفت مرتبه اين سفارش تكرار شد، عرضه داشت: مرا كفايت كرد، پس از آن فرمود: اى موسى! خشنودى مادر خشنودى من است و غضب او غضب من است![١]!
سختى جان دادن
رسول خدا ٦ بر جوانى وارد شد، در حالى كه جوان در مرحله جان سپردن بود، ولى جان دادن بر وى خيلى سخت و ناگوار مىنمود، فرمود: چه مىبينى! عرضه داشت: دو چهره سياه در برابرم ايستادهاند كه سخت از آنان بيمناكم! سؤال فرمود: آيا اين جوان مادر دارد؟ عرضه داشتند: آرى، آن گاه مادر جوان به محضر پيامبر ٦ آمد، حضرت فرمود: از پسرت راضى هستى؟ عرضه داشت: نه، بر او
[١] - المستطرف: ٢/ ٩.