عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٩١ - كرامتى از آيت الله حايرى در مورد شعر اديب الممالك
ابن حواش شامى و زيد بن عمرو بن نفيل و سلمان فارسى و ورقة بن نوفل بر اثر مطالعاتشان در كتب گذشته، از آن جناب و اوصافش به طور كامل خبر داشتند.
آرى، اين اخبار كه از كتب آسمانى و به خصوص تورات و زبور و انجيل و به وسيله احبار و رهبان و حكما و علما و كاهنان نقل مىشد در بين مردم رايج بود، تا شب هفدهم ربيع الاول با ولادت آن نور ملكوتى و موجود ربانى و شخصيت الهى تحقق عينى يافت.
چون از مادر پاك و پاكيزهاش كه در اعمال و اخلاق و رفتار و كردار بر آيين ابراهيم بود متولد شد، سر به آسمان برداشت، سپس به سجده آمد، آن گاه نورى از او درخشيد كه مابين مشرق و مغرب را در معرض ديد مادر گذاشت.
اين وضعيت را وقتى به يكى از احبار يهود گفتند، در تأويلش گفت: آوازهاش روى زمين را مىگيرد و از جانب خدا به امر عظيمى مأمور مىشود.
شعر اديب الممالك در ولادت پيامبر اكرم ٦
ميرزا صادق خان اديب الممالك فراهانى در اشعارى نغز و بىنظير اتفاقات شب ولادت آن حضرت را چنين آورده:
|
برخيز شتر بانا بر بند كجاوه |
كز چرخ همى گشت عيان رايت كاوه |
|
|
در شاخ شجر برخاست آواى چكاوه |
وز طول سفر حسرت من گشت علاوه |
|
|
بگذر بشتاب اندر از رود سماوه |
در ديده من بنگر درياچه ساوه |
|
وز سينهام آتشكده پارس نمودار
|
از رود سماوه زره نجد و يمامه |
بشتاب و گذر كن به سوى ارض تهامه |
|
|
بردار پس آن كه گهر افشان سر خامه |
اين واقعه را زود نما نقش به نامه |
|
|
در ملك عجم بفرست با پر حمامه |
تا جمله ز سر گيرند دستار و عمامه |
|
جوشند چو بلبل به چمن كبك به كهسار
|
با ابرهه گو خير به تعجيل نيايد |
كارى كه تو مىخواهى از فيل نيايد |
|
|
رو تا به سرت جيش ابابيل نيايد |
بر فرق تو و قوم تو سجيل نيايد |
|
|
تا دشمن تو مهبط جبرييل نيايد |
تاكيد تو در مورد تضليل نيايد |
|
تا صاحب خانه نرساند به تو آزار[١]
كرامتى از آيت الله حايرى در مورد شعر اديب الممالك
از يكى از شاگردان مؤمن و با تقواى حضرت آيت الله العظمى حايرى مؤسس حوزه علميه قم شنيدم كه در شب ولادت رسول اسلام ٦ شب هفدهم ربيع الاول مجلس جشنى در يكى از محلات قم برپا بود، آيت الله حايرى در آن مجلس شرف حضور داشت، آهى از دل پرشوق كشيد و گفت:
در اين مجلس جاى حاج سيد على اصغر اراكى خالى است كه با آن صداى گرم و دلنوازش اشعار اديب الممالك را در ولادت رسول اسلام ٦ بخواند و به مجلس حال و نورانيت ببخشد، ساعتى نگذشت كه حاج سيد على اصغر وارد مجلس شد، به محضر آيت الله حايرى سلام كرد و ولادت خاتم انبيا را تبريك گفت، آيت الله حايرى فرمود: تو كجا و شهر قم و اين مجلس؟!!
عرضه داشت: از اراك قصد تهران داشتم، چون ماشين به قم رسيد خراب شد، راننده گفت: احتمالا تا صبح در قم بمانيم، من بسيار خوشحال شدم پيش خود گفتم در اين شب ولادت به زيارت بروم سپس مجلس جشن و سرورى را پيدا كرده در آنجا شركت كنم تا از معنويت پيامبر اسلام ٦ بهرهمند شوم، آيت الله حايرى
[١] - اديب الممالك فراهانى.