عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٧٩ - فرامين پيامبران به انسانها
و غمخوارش از بيان درد او خسته شدند و در پاسخ پرسش كنندگان حال او گنگ گشتند و نزد او از خبر اندوهآورى كه پنهان مىنمودند با يكديگر گفتگو كردند، يكى مىگفت: حال او همين است كه هست و ديگرى به خوب شدن او اميدوارشان مىكرد و ديگرى بر مرگ او دلداريشان مىداد، در حالى كه پيروى از گذشتگان پيش از آن بيمار را به يادشان مىآورد كه آنان رفتند ما هم بايد برويم.
پس در اثناى اين كه او با اين حال بر بال مفارقت دنيا و دورى دوستان سوار است ناگاه اندوهى از اندوههايش به او هجوم آورد، پس زيركىها و انديشههاى او سرگردان مانده از كار بيفتد و رطوبت زبانش خشك شود و چه بسيار پاسخ پرسش مهمى را دانسته ولى از بيان آن عاجز و ناتوان است و چه بسيار آواز سخنى كه دل او را دردناك مىكند مىشنود، ولى خود را كر مىنماياند و آن آواز يا سخن از بزرگى است كه او را احترام مىنموده يا از خردسالى كه به او مهربان بوده است.
به حقيقت مرگ را سختىهايى است كه دشوارتر است از آن كه همه آنها بيان شود يا عقول مردم دنيا آن را درك كرده و بپذيرد[١].
فرامين پيامبران به انسانها
انبيا از جانب حضرت حق تكاليفى را بر مردم واجب كردند كه مردم بر محور آن تكاليف اجتماع كنند، تا دردها گفته شود و مشكلات بازگو گردد، آن گاه به وسيله كمك همه دردها علاج و مشكلات حل گردد، از اين قبيل تكاليف نماز جماعت و نماز جمعه و مسئله با عظمت حج است و اين عبادات مربوط به يك روز و دو روز و يك هفته و يك سال نيست، بلكه تا پايان عمر همگان تداوم دارد و ادايش در
[١] - نهج البلاغة: خطبه ٢٢١؛ بحار الأنوار: ٧٤/ ٤٣٤، باب ١٥، حديث ٤٧.