عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٦٣ - يوسف در آيينه واقعيت
و اطمينان به الهام حضرت دوست عرضه داشت:
اللهم انى اسئلك بان لك الحمد لا اله الا انت الحنان المنان، بديع السماوات و الارض ذوالجلال والاكرام ان تصلى على محمد وآل محمد و ان تجعل لى من امرى فرجا مخرجا و ترزقنى من حيث احتسب و من حيث لا احتسب[١].
پروردگارا! تو را مىخوانم به اين كه سپاس و شكر مخصوص توست، معبودى جز تو، مهربان و نيكى دهنده وجود ندارد، به وجود آورنده آسمانها و زمينى، اى صاحب جلال و اكرام! بر محمد و آل محمد درود فرست و در كار من گشايشى آر و مرا از جايى كه گمان دارم و ندارم روزى بخش.
چون كاروان وى را از چاه بيرون كشيدند خود را معرفى نكرد و نگفت كه من يوسف پسر يعقوبم و منزل و مكانم در همين نزديكى است، بلكه سكوت كرد و خود را تسليم كاروانيان نمود؛ زيرا با فراست ايمانى و نور قلبى دريافته بود كه اين بلا و مصيبت و اين ابتلا و آزمايش گرچه ظاهرى تلخ دارد ولى عاقبتش شيرين و الهى است و اين آزمايش مقدمهاى ملكوتى براى رسيدن به مقامى الهى است كه در آن مقام خير او و ملتهاى تاريخ لحاظ شده است!
روح با عظمت او در عين اين كه كودكى چند ساله بود از قبول تزوير، تلبيس، تمويه، تخيلات، دروغ، حيله، مكر، كيد، توهمات و تسويلات نفسانيه با كمال قدرت ابا داشت.
چون در برابر وسوسههاى خطرناك آن زن زيباى مصرى در كاخ عزيز و در خلوت خانه كاخ قرار گرفت و هجوم و وسوسههاى او به مدت هفت سال طول
[١] - مهج الدعوات: ٣٠٧؛ بحار الأنوار: ٩٢/ ١٧٠، باب ١٠٥.