عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١١٧ - تقوا، ترازوى علم و حكمت
الا كل شىء ما سوى الله باطل وكل نعيم لا محالة زائل[١] به حقيقت بدانيد كه هر چيز جز خدا باطل و ضايع است و هر چه از نعمت در عرصه حيات و ميدان زندگى است در معرض زوال است.
پس چرا بايد دل به چيزى ببندى كه از ثبات و بقا عارى و دل بستن به آن موجب دورى از جناب الهى است.
دل بستن به زخارف دنيا و زر و زيور جهان در حدى كه انسان را از حضرت او دور كند باعث آلودگى باطن و خبث طينت و ناپاكى درون و سبب ظهور هر گناه و عصيانى از انسان است، چون گناه ادامه پيدا كند و تمام جوانب وجود آدمى را بگيرد نقش حقيقت از صفحه دل و آيينه جان رخت بركشد و پس از مرگ، هيولاى عذاب و تجسم گناهان به انسان هجوم آورده براى هميشه آدمى را به اسارت خود بكشد و در خلود و در عذاب را به روى انسان بگشايد، چون دل به عشق او بستى تمام پاكى در درون و برونت ظهور كند و در قيامت به صورت بهشت به سويت روى آورد.
|
هفت دوزخ چيست اعمال بدت |
هشت جنت هست اعمال خودت |
|
|
حشر تو بر صورت اعمال توست |
هرچه ديدى نيك و بد احوال توست |
|
|
جمله اخلاق و اوصاف اى پسر |
هر زمان گردد ممثل در صور |
|
|
گاه نارت مىنمايد گاه نور |
گاه دوزخ گاه جنات است و حور[٢] |
|
بنابراين حقيقتى را كه تمام اهل علم و همه اهل حال و جميع اهل صفا و وفا به راستى و درستى آن اتفاق دارند از دست مگذار و آن حقيقت صفت عالىآسمانى و ملكوتى تقواست.
[١] - زياد بن لبيد.
[٢] - اسرار الشهود، محمد اسيرى لاهيجى.