عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٢٩ - ترجمه روايت اين باب
|
سود ما غير غمت نيست به بازار وجود |
جمع ما خاك نشينان به وفا بنده توست |
|
|
به شبستان جهان جمله به ظلمت غرقيم |
نور ما پرتو ما از رخ تابنده توست |
|
|
نيست ما را به جهان ارزش اظهار وجود |
ارزش ما همه از گوهر ارزنده توست |
|
|
به سراپرده عشقت همه جمعيم و خوشيم |
كه همين جمع از آن زلف پراكنده توست |
|
|
شيوه ما گنه و هر قدم ماست خطا |
همه سرهاست به زير و همه شرمندهتوست |
|
|
جان ناقابل ما زآتش عشقت تو بسوز |
سوز جانها همه از سوز گدازنده توست |
|
|
بنواز اين دل مسكين همه از لطف وكرم |
كه كرامت به تو سوگند برازنده توست |
|
ترجمه روايت اين باب
خداوند بزرگ از باب عشق و شفقت و فرط مهربانى به بندگان از خزائن لطف و كرم و رحمت خود انبيا را براى هدايت خلق مبعوث به رسالت كرد و آن هاديان راه حق را به سوى عباد خود فرستاد.
دانش و بينش و آگاهى و بصيرت نسبت به تمام امور را از غيب علمش و خزينه دانشش به آنان مرحمت فرمود، تا جايى كه آن بزرگواران در تمام زمينههاى حيات از جهت معرفت سرآمد تمام عالميان شدند.