عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٣١ - داستان جريح و مادر او
جابر مىگويد: مردى به پيامبر ٦ گفت: جوان بانشاطى هستم و عاشق جهاد ولى مادرى دارم كه از جهت رفتن من ناراحت است، فرمود: برگرد نزد مادرت، به آن خدايى كه مرا به حق مبعوث كرد، انس يك شب او به تو از جهاد يك سال در راه خدا براى تو بهتر است.
از اين نمونه روايت، روايات ديگرى در جوامع حديث هست كه حق مادر را بر جهاد مقدم دانسته، ولى بزرگان دين و فقهاى عظام شيعه همانند مقدس اردبيلى در «زبدة البيان»[١] و علامه مجلسى رحمه الله در «بحار الأنوار» مىفرمايند:
معذوريت از جهاد تا زمانى است كه امام به شخص او واجب نكرده و تا وقتى است كه در هجوم كفار به بلاد اسلامى احتياجى به او نباشد، ولى زمانى كه امام به او امر كند، و براى دفع كفار به وجود او احتياج باشد، حق جهاد بر حق مادر مقدم است و جبهه رفتن بر او واجب و لازم است گرچه مادر راضى نباشد!
داستان جريح و مادر او
پيامبر خدا ٦ در روايتى به دورنمايى از وضع جريح اشاره مىنمايد كه:
ان امرأة نادت ابنها وهو فى صلاته قالت: يا جريح قال: اللهم امى وصلاتى.
قالت: يا جريح فقال: اللهم امى وصلاتى فقال: لايموت حتى ينظر فى وجوه المومسات[٢].
مادرش وى را صدا زد و او در نماز بود و از جواب مادر سرباز زد، دوباره صدا زد و او پاسخ نداد و به همين خاطر دچار زن بدكارهاى شد و آن جريمه پاسخ ندادن به مادر بود.
[١] - زبدة البيان: ٢٠٩.
[٢] - بحار الأنوار: ٧١/ ٣٧، باب ٢.