عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٧٤ - احصاى اسماى الهى
بيان اسما و صفات حق از طرف انبياء فقط و فقط براى اين بوده كه بشر به مفاهيم آن اسما معرفت پيدا كند و سپس آن مفاهيم را در دل و نفس و جان و همه اعضا و جوارح تجلى دهد تا هدف حضرت حق از خليفه قرار دادن انسان براى الله، تحقق پيدا كند.
انسان وقتى به مفاهيم اين اسما و معانى اين اوصاف دقت مىكند دل از تمام علايق غير از علاقه به حق و شؤون حق برمىدارد، يكتا نگر و يكتا گو و يكتا خواه مىشود، نور معرفت در قلبش تجلى مىكند و روح ربانيش با كمال اشتياق براى پرواز به بارگاه قدس حاضر مىگردد، اعمال و رفتار و اخلاق انسان مقيد به خواستههاى آن جناب مىشود و ننگ هواپرستى و بت پرستى، مال پرستى و شهوت پرستى و طاغوت پرستى الى الابد از دامن انسانيت پاك مىشود و آدمى با تمام هستى خود در برابر آن جناب سر تعظيم فرود آورده و در كمال خشوع و خضوع در مدار اطاعت و عبادت قرار گرفته و بىقرار آن محبوب و معشوق و معبود واقعى مىگردد.
الهى آن عارف وارسته چنين سروده:
|
بيا ساقى اى يار ديرين من |
به مى كن شفاى دل و دين من |
|
|
بده مى كه تا محرم دل شويم |
چه ديوانه عشق عاقل شويم |
|
|
همان مى كه رقصان كند ماه را |
به وجد آورد جان آگاه را |
|
|
غم و درد از آن باده درمان شود |
تن خاكى از ذوق او جان شود |
|
|
همان مى كه در گلشن جان كشند |
به ياد گل روى جانان كشند |
|
|
همان مى كه ايزد پرستان زدند |
به ميخانه عشق مستان زدند |
|
|
همان مى كه شيرينتر از جان بود |
به جام اندرش نور ايمان بود |
|