عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٠٧ - هوا و هوس مانع رسيدن به خدا
موجودات زنده كامل و جامعند، مراد اين است كه از ديدن حقايق و شنيدن واقعيتها و درك امور الهيه و معارف حقه و مراتب عالى عرفانى محرومند؛ زيرا تمام همت و هدف را مصرف امور بهيمى و آبادى شكم و شهوت كرده و پايبند و غرق در ماديات و امور محسوسه شدهاند، به نحوى كه باور كردهاند غير از عالم شكم و جهان شهوت عالم و جهان ديگرى وجود ندارد.
|
خاك زن بر ديده حس بين خويش |
ديده حس دشمن عقل است و كيش |
|
|
ديده حس را خدا اعماش خواند |
بت پرستش خواند و ضد ماش خواند |
|
|
زان كه او كف ديد و دريا را نديد |
زان كه حالى ديد و فردا را نديد |
|
|
ليك هرگز مست تصوير و خيال |
درنيابد ذات ما را بىمثال[١] |
|
عاشقى واله مىگويد:
الهى! ديده ما از عيب معرا كن و سينه ما از ريب مبرا، عينى عنايت فرما كه هرچه در نظر آيد مطلع انوار شود و دلى كرامت نما كه آنچه به خاطر رسد مخزن اسرار گردد، به بزرگوارى خود بارى نظر غفارى بر گنهكارى بگشاى و به مصقل رحمت زنگ معصيت از آيينه ضميرمان بزداى تا از چنگ هر رنگ و بويى آزاد كنى و به چنگ بىرنگى دلشاد، تا هر نيك و بدى كه بينيم از خود بينيم و هر رنج و راحتى كه پيش آيد همه برخود گزينيم، نى غلط گفتم هر كه از باده بىرنگى جرعهاى نوش كرد، بود و نبود خود به كلى فراموش كرد، آنجا نيك و بد را چه مجال؟ و رنج و راحت را چه ملال؟
|
در اين ميخانه جامى گر كنى نوش |
كنى بود و نبود خود فراموش |
|
|
شوى آسوده از هر بود رنگى |
نشينى فارغ از هر صلح و جنگى |
|
[١] - مثنوى معنوى، مولوى.