پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٤٧ - جود و بخشش
مستمندى «نه» نگفت.
به امام مجتبى عليه السّلام گفته شد: چرا هيچگاه فقيرى را مأيوس برنمىگردانى؟
حضرت پاسخ داد:
من خود، دست نياز بر درگاه خدا دارم و به الطافش اميدوارم، به همين دليل شرم دارم از اينكه خود فقير باشم و فقيرى را مأيوس برگردانم، خداى بزرگ مرا عادت داده كه نعمتهاى فراوانش را بر من ارزانى دارد و من نيز او را عادت دادهام نعمتهايش را به مردم ببخشم مىترسم اگر از عادتم دست بردارم خداوند نيز عادتش را از من باز دارد و از نعمتهايش محرومم گرداند.[١]
روزى بر غلام سياهى گذارش افتاد كه قرص نانى مقابل خود نهاده و لقمهاى از آن را خود مىخورد و لقمهاى را پيش سگى كه نزدش بود مىافكند، امام عليه السّلام سبب اين كار را از او پرسيد، غلام عرضه داشت: شرم دارم كه خود غذا بخورم و به اين حيوان غذا نخورانم.
امام عليه السّلام در اين غلام صفت پسنديدهاى ديد از اينرو، علاقهمند شد وى را بر اين كار پسنديدهاش، پاداش دهد لذا به او فرمود: همينجا باش تا نزدت بازگردم. حضرت نزد مولاى وى آمد و غلام و باغى را كه در آن كار مىكرد از مولايش خريدارى نمود و بدين وسيله غلام را آزاد و آن باغ را به ملكيّت او درآورد.[٢]
روايت شده يكى از كنيزكان امام مجتبى دسته گلى به حضرت هديه كرد، امام عليه السّلام بدو فرمود: تو در راه خدا آزاد هستى. أنس او را به اين كار نكوهش كرد، امام عليه السّلام فرمود:
[١] . حياة الامام الحسن ١/ ٣١٦- ٣١٧ به نقل از انساب الاشراف ١/ ٣١٩، طبقات كبرى ١/ ٢٣.
[٢] . البداية و النهايه ٨/ ٣٨.