دروس في القواعد التفسيرية - السيفي المازندراني، الشيخ علي أكبر - الصفحة ١٤٥ - الفرق بين اختلاف القرائات و «بلوراليزم» و «الهرمنيوطيقا»
توهم كون اختلاف القرائات نوعاً من التكثّر الدينى و الحقانية النسبية إمّا لجواز القرائات السبع كلها كما نسبه شيخ الطائفة إلى الأصحاب،[١] و إما لحقانية بعضها و بطلان ساير القرائات فيما أدّى إلى التضاد أو التناقض في الحكم الواقعي.
و أما وجه الخلط بينها وبين «الهرمنيو طيقا»، أنّه فنّ تفسير المتون و استنباط مراد المؤلّف، فيوجب ذلك تكثر الحكم الديني في مسألة واحدة.
و من هنا ينبغي لاتضاح الفرق بين العناوين الثلاثة بيان ماهية هاتين النظريتين.
أما نظرية العِلمانية «بلوراليزم»- على ما يستفاد من الكتب المؤلّفة في تبيين هذه النظرية- فتبتني على مقولة النسبية؛ بمعنى نسبية الحق و الباطل و كونهما من الامور الاضافية. و بمعنى نفي الحق المحض و البطلان المحض في مختلف المجالات الدينية و الثقافية و السياسية و الاقتصادية و غيرها[٢].
[١] - تفسير التبيان: ج ١، ص ٧.
[٢] - پلوراليزم در لغت به معناى تكثر و تعدد است و در اصطلاح فسلفه دين به معناى تكثر و حقانيت اديان مختلف از جمله اديان توحيدى مطرح شده است.
پيشينه پلوراليسم در غرب، شايد براى نخستين بار به سده هفتم- يعنى به دوران يوحناى دمشقى- برگردد. يوحناى دمشقى در سدههاى هفتم و هشتم قمرى بحث پلوراليسم را مطرح كرده است پس از آن در قرن نوزدهم كلمه پلوراليسم توسط انديشمندان وارد فرهنگ غرب شد.
در سال ١٨٥٤ از سوى كليساى وقت كاتوليكها اعلاميهاى دادهاند كه: غير از مسيحيان آنهايى كه مسلمان هستند و مسيح را نديدهاند داراى دين حق هستند.
اما جان هيك- كه بحث پلوراليسم دينى در غرب بيشتر با اسم او قرين است- به اعلاميه« پاپ» در سال ١٨٥٤ اعتراض كرد، و گفت: شما در اين اعلاميه گفتهايد كه فقط مسلمانان معذور هستند و اگر بر فطرت خودشان عمل كنند گناهكار نيستند. چرا ديگر اديان را ذيل آن به شمار نمىآوريد؟
اين بحث از ٤٠- ٥٠ سال پيش در جهان عرب بين مسلمانان مطرح بوده است و آنان پلوراليسم را به عربى« علمانيت» ترجمه كرده بودند.
بحث پلوراليسم دينى قبل از انقلاب- يعنى چهار دهه پيش- در ايران مطرح بوده است كه اينجا مىتوان به جزوهاى اشاره كرد كه در سال ١٣٤١ به نام تأسيس كانون يكتا پرستى چاب و منتشر شد. از اسم آن كاملًا معلوم است كه مىگويد به جاى دين اسلام، يك كانون يكتا پرستى تشكيل بدهيم، بر اين اساس؛ كه هر كس نظريه يكتا پرستى خداوند را قبول دارد مشمول لطف خداوند و رحمت او هستند.
بحث پلوراليسم قبل از انقلاب نيز در مذاكرات هانرى كوربن با علامه طباطبائى مطرح بوده است.
از پلوراليسم دينى قرائتهاى مختلفى ارائه شده است و قرائتى كه اسلام هم آن را قبول دارد، پلوراليسم اجتماعى يا فرهنگى است به اين معنا كه در جامعه ما اسلام، مسيحيت و يهوديت و هم چنين مكاتب ديگرى هستند كه ما آنها را مىپذيريم اما كارى با اين نداريم كه بر حقند يا نه؟
و اگر مقصود اين معنا باشد كه در عرصه سياست و اجتماع طرفداران اينها با هم عادلانه رفتار كنند و متحد باشند و زير پرچم اسلام و تحت قوانين حكومت اسلامى زندگى كنند، بدون اين كه به مناقشات لفظي و نزاعهاى فيزيكى بپردازند و همه آنها يك زندگى مسالمتآميز داشته باشند؛ اين را مىگويند پلوراليسم فرهنگى. و اگر منظور از پلوراليسم همين پلوراليسم فرهنگى و اجتماعى باشد از نظر اسلام مورد قبول است.
يك قرائت ديگر از پلوراليسم ارائه شده است، كه به پلوراليسم دينى معروف است. منظور اين است كه؛ اديان مسيحيت، يهوديت، اسلام و ساير اديان همه اينها در عرض هم حق هستند. مسيحيت هم حق است، يهوديت هم حق است، آيين هندو هم حق است همه اينها به يك اندازه حق است، اگر منظور از پلوراليسم دينى اين باشد، نمىتواند مورد قبول اسلام باشد؛ چرا كه برهان عقلى و أدلّه نقلى اين معنا را نفى مىكنيم.
و قرائت سوّم از پلوراليسم دينى به معناى شمول گرايى است كه متفكران غربى و مسيحيت مطرح كردهاند. يعنى اين كه دين من حق است اما رحمت خدا شامل حال پيروان اديان ديگر هم مىشود و در قيامت آنها نيز نجات پيدا مىكنند. و اين به عنوان شمول گرايى مطرح است.
و اين دو نوع از پلوراليسم از نظر عقل و شرع باطل است، همانگونه كه ما در متن به آن اشاره كردهايم.
/ كلام فلسفى: ص ٩٩- ١٠٧./ نصراللَّه پورجوادى انقلاب كپرنيكى در كلام، مجله نشر دانش، فروردين ١٣٧١، ص ٦./ جان هيك فلسفه دين: ص ٢٤٣./ علامه طباطبائى ظهور شيعه: ص ٨ و ٩.