روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٦١ - تفصيل ديگرى در بيان آراى دانشمندان در حدوث و قدم نفوس
حدوث بدن است، و اين نظريه صاحب اسفار و پيروان او مىباشد كه نفس را بر اساس حركت جوهرى جسمانية الحدوث مىدانند[١].
هركس خواهان تفصيل در پيرامون اين نظريات باشد مىتواند به اسفار مراجعه نمائيد[٢].
ما در اينجا به چند مطلب اشاره ميكنيم:
(مطلب اول) اينكه مقتضاى اعتبار عقلى اين است كه روح با حدث بدن يا بحوث بدن حادث باشد، زيرا اگر روح دو هزار سال قبل مثلًا خلق شده باشد اولًا انسانها بايد در اين دنيا آن زندگى و زندگانى را بياد مىآوردند. ثانياً براى اين خلقت حكمتى بذهن ما نمىرسد زيرا ارواح در موقع ولادت ابدان، هيچ ذخيره علمى با خود همراه ندارند.
مگر اينكه بگوئيم بياد نياوردن حال گذشته، مجرد استبعاد است چه ممكن است سلولهاى مغزى فعلى ما در قوه حافظه ما مدخليت داشته باشد و جريانات سابق بر سلولها در ذهن ما نيايد.[٣]
[١] - اين اقوال از حاشيه حكيم سبزوارى بر اسفار ص ٣٣٠ ج ٨ نقل شده است.
[٢] - از ص ٣٣٠ تا ص ٣٨٠ ج ٨.
[٣] - ولى ادراك كليات كه بروح قائم است و به گفته حكماء مجرد هم است، نبايد به زوال بدن سابق از حيطه روح در اين نشئه بيرون برود، بلى در حديث معتبرى وارد شده كه خداوند گذشتهها را از ياد روح ميبرد. و اين موضوع در نظر من بسيار مشكل و دشوار است كه روح چند هزار ساله پس از تعلق به بدن فيزيكى اين چنين نافهم باشد كه ما در دوره طفوليت اطفال شاهد آن هستيم.