روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٨ - خلاصه و گزيده كلام
حياتى مربوط به وظائف الاعضاء را در بدن ديدهاند و از تفسير علل آن عاجز شدهاند، لهذا آنرا مستند به روح مجرد دانستهاند بنابراين اكنون كه علوم طبيعى پرده از رور علل مادى آنها برداشته وجهى براى قبول روح مجرد باقى نمىماند، اين آقايان عين اين اشتباه را در موضوع توحيد و اثبات وجود خدا نيز كردهاند.
ولى اين اشتباه بزرگى است، زيرا طرفداران تجرد روح هرگز از اين راه وارد نشده اند، آنان تمام افعال جسمى را بلا واسطه مربوط به جسم و بدن مىدانند و بواسطه بدن مستند بروح، و چنين نيست كه قسمتى را به بدن و قسمتى را كه عللش مجهول است مستقيماً به روح نسبت دهند، آنها فقط افعالى را كه ممكن نيست مستند به تن باشد مربوط به روح ميدانند، مانند همين علم انسان نسبت به خود و مشاهده ذات خويش.
اما اينكه ميگويند: «حقيقتى را كه انسان بعنوان «من» در خودش مشاهده ميكند عبارت است از يك عده ادراكات عصبى كه پى در پى و در نهايت سرعت بر مغز وارد ميشود و يك وحدت اجتماعى دارد، مطلب بىحاصلى است كه مسلماً بر مشاهده نفسانى منطبق نميگردد، گويا اين آقان از مشاهده نفسانى نسبت به ذات خود صرف نظر كرده و به مشاهدات حسى كه از راه حواس به مغز وارد ميشود پرداختهاند.
راستى شگفت آور است اگر ما قبول كنيم كه در مورد ادراك «من» يك عده ادراكات بيش نيست، و وحدت واقعى در ميان آنها