روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٥٨ - ١ - از ناحيه علت غائى
(ميگويم) گاهى غرض و غايت تحقق پيدا نمىكند ولى استكمال، بعللى بحد توقف مىرسد، و لذا باز هم روح با ناكامى بدن را ترك مىكند، مثل تاجرى كه براى خريد مال به سفر مىرود پس از خريد مال و يا مفقود شدن سرمايه و يا عدم امكان خريد، ديگر هدفى براى مكث او باقى نمىماند.
و قهراً با شوق يا ناراحتى بوطن خود برمىگردد. نوع اول (برگشت با كاميابى) را در شعر حافظ چنين مىخوانيم:
|
خرّم آن روز كزين منزل ويران بروم |
راحت جان طلبم وز پى جانان بروم |
|
|
به هوادارى از او ذرهصفت رقصكنان |
تا بسر منزل خورشيد درخشان بروم |
|
|
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت |
رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم |
|
و به مولاى متقيان (ع) نسبت داده شده است كه در موقع ضربت ابن ملجم فرمود:
فزت برب الكعبة.
|
مرا كه مسكن حور است منزل و مأوى |
چرا به كوى خراباتيان بود وطنم |
|
|
حجاب چهره جان مىشود غبار تنم |
خوشا دمى كه از اين چهره پرده برفكنم |
|
|
چنين قفس نه سزاى چو من خوشالحانيست |
روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم |
|