روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٤ - خلاصه و گزيده كلام
ج: آنچه در پاسخ استدلال ماديها گفتيم عموماً بر اينگونه استدلالات هم وارد ميشود. لذا احتياج بتكرار جواب نداريم، چيزى كه در اينجا بايد اضافه كرد دو موضوع است.
اول اينكه مىگويند: اصول علمى امروز كافى براى بيان حقيقت حيات و كشف علل آن نيست لذا بايد آن را معلول موجودى در خارج از عالم ماده دانست. حرف صحيحى نيست زيرا از كجا ميدانيم در آينده پرده از روى اين اسرار برداشته نشود و خواص سلولهاى حياتى از راه علل طبيعى قابل توجيه نباشد. تازه به فرض اينكه علم در آينده هم عاجز از كشف علل طبيعى آن باشد، از كجا معلوم است در واقع، علل طبيعى نداشته باشد اين هم يك مصداق ديگرى از آن مغالطه معمولى است كه «نيافتن» را بجاى «نبودن» قالب مىزنند.
دوم؛ اينكه مىگويند: قسمتى از موجودات عالم (يعنى موجودات مادى) مربوط به علل طبيعى است، و قسمتى ديگر (يعنى خواص حياتى) مربوط به عالم ماوراء ماده و خداست. اين سخن مستلزم اين است كه در عالم ايجاد، قائل به دو اصل و مبدء باشيم، اين مطلبى است كه نه إلهيين آن را مىپذيرند و نه ماديها، و تمام ادله توحيد آن را ابطال مىكند.[١]
گاهى منكرين به بعضى از آيات و روايات نيز بر نفى روح استدلال
[١] - ترجمه تفسير الميزان، ج ١، صفحات ٥١٦- ٥٢٢- و اصل عربى آن ج ١، صفحات ٣٦٦- ٣٧٠.