روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٤ - دلايل عقلى تجرد روح
دلايل عقلى تجرد روح
١- ما ترديدى نداريم كه حقيقتى را در خود مىيابيم كه از آن به من تعبير مىكنيم، همچنانكه ترديد نداريم كه هر انسانى در درك اين حقيقت كه آنى در زندگى و شعور خود از آن غافل نيستيم، با ما شركت دارد. از طرفى ميدانيم كه آن حقيقت هيچ يك از اعضاء ظاهرى محسوس بدن يا اعضاء باطنى كه بوسيله حس و تجربه و آثار بوجود آنها پى مىبريم نيست، چه اينكه بسيار مىشود كه هريك از آنها بلكه از مجموع آنها كه بدن نام دارد غافل مىشويم، در حالى كه از خود و آن حقيقتى كه بعنوان «من» از آن تعبير مىكنيم هرگز غافل نمىشويم، بنابراين نتيجه مىگيريم كه آن حقيقت غير از بدن و اجزاء آنست.
٢- بعلاوه اگر جزء بدن و اعضاى آن و يا از خواص موجوده آن بود، مىبايست احكام ماده را داشته باشد، زيرا بدن و خواص آن تمام مادى است، و از احكام ماده اينست كه دائماً در تغيير و تحول تدريجى است و قابل تقسيم و تجزيه مىباشد، در صورتيكه حقيقت مزبور اين احكام را ندارد، ما اين حقيقت را از آن وقتى كه خود را شناختهايم و ادراك نسبت به خود پيدا كردهايم بصورت يك حقيقت واحد ثابت و بدون هيچگونه تغير و تعدد ديدهايم، و آنهمه تغييرات از نظر ماده و شكل كه در بدن و خواص آن در طول حيات خود مشاهده كردهايم در اين حقيقت بهيچ وجه وجود ندارد، همواره