روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٣ - خلاصه و گزيده كلام
و تصورى، واقعيت خارجى چيست؟ بنابراين بعد از بيانات گذشته فرضيه مزبور چيزى نيست كه ما بخواهيم در اين بحث درباره آن صحبت كنيم.
جمع ديگرى از مخالفين تجرد روح كه جزء طرفداران اديان هستند ولى روح را مجرد نمىدانند براى اثبات مقصود خود ميگويند: آنچه از مطالعات علوم مربوط بحيات انسان مانند تشريح و فيزيولوژى (علم وظائف الاعضاء) بدست مىآيد اينست كه، حالات و خواص روحى تمام مربوط به سلولها و ياختههاى حياتى است كه اساس حيات را در انسان و ساير حيوانات تشكيل ميدهند، در واقع روح همان خاصيت و اثر آنهاست و از انضمام اين ارواح بيشمار به يكديگر مجموعهاى بوجود مىآيد كه آن را روح مىناميم و هنگام صحبت از آن تعبير به «من» مىكنيم، شكى نيست كه با از بين رفتن اين سلولها تمام خواص حياتى و فعاليتهاى آنها نيز از ميان ميرود.
بنابراين، اين كه ميگويند: بعد از فناء بدن روح مجرد باقى مىماند مطلب نادرستى است تنها چيزى كه هست اينكه چون اصول مادى و طبيعى از كشف اسرار حيات عاجزند بايد گفت علل طبيعى: به تنهائى كافى براى ايجاد روح و سلولهاى حياتى نيستند و بايد موجود ديگرى در ماوراء طبيعت باشد كه بوجود آورنده دستگاه حيات بوده باشد. اين هم معلوم است كه اگر بخواهيم براى اثبات روح مجرد تنها باستدلالات عقلى قناعت كنيم علم امروز به سخن ما گوشن نخواهد داد زيرا آنچه مورد قبول آنست فقط حس و آزمايشهاى حسى است.