روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٣ - خلاصه ترجمه
بعيد نيست كه بمعناى ابتداى غايت تبادر داشته باشد مانند (سرت من البصرة الى الكوفة) و ممكن است كه نفخ روح، در بدن، عين احياء بدن بوسيله روح باشد. بلا شك حيات بدن، به تعلق روح باوست، و مرگ بدن بقطع اين علاقه است، بلى بعضى از اجزاى بدن پس از جدائى روح تا مدتى حيات دارند و سلولهاى بدن نيز پس از موت بدن، براى چندى به حيات خود ادامه مىدهند ولى اين دو حيات غير از حيات انسانى است كه از علاقه روح به بدن پديد مىآيد[١].
اما آيا مباركه «إذا بلغت الحلقوم» كه شايد بعضى ها از آن برداشت كنند كه روح در كالبد فيزيكى قرار دارد و وقت مردن از دهن بيرون مىرود. نيز دلالتى بر جسمانيت روح ندارد، زيرا هيچ قرينهاى نداريم كه ضمير فعل (بلغت) به سوى روح برگردد، بلكه ممكن است كه بسوى حيات كه اثر روح و قائم ببدن است برگردد، بلكه ممكن است كه جمله مباركه كنايه از آخرين لحظههاى عمر باشد، شبيه آنچه كه در فارسى مىگويند: جان به لب رسيد. نفس به گلو بند شد يا نفس به گلوگاه رسيد[٢].
بنابراين بايد تمام توجه خود را به براهين و شواهد عقلى كه دسته سوم (مشهور فلاسفه و جمعى از متكلمين) اقامه كردهاند، متمركز كنيم كه آيا تجرد روح را ثابت مىكنند يا نه؟
[١] - تفصيل اين موضوع در كتاب« الفقه و مسائل طبيه» نويسنده مذكور است و در آنجا اقسام حيات را از نظر طب امروزى نقل كرده ام.
[٢] - و مثل اين آيه، آيه شريفه: كَلَّا إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ است.