روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٦٤ - برگشت به زندگى دنيا پس از مردن
به گمان بنده گفتگوى مذكور واقعى نبوده و يك تخيل علمى از فلاماريون است، ولى چون بعضى از قسمتهاى آن از نظر علمى درخور توجه است همان قسمتها را نقل ميكنم:
«كارنس» مىگويد: تو كه از قيد حيات آسوده شده بودى چه شد كه دوباره به فكر زمين افتادى؟
«لومن» مىگويد: طبيعى است كه ميل داشتم سيارهاى را كه ٧٢ سال روى آن زندگى كرده بودم يك بار ديگر تماشا كنم، بخصوص زادگاهم شهر پاريس و خانه خود را.
«كارنس» ميگويد: خوب چه شدى؟
«لومن» مىگويد: پاريس همان شهر زيبا بود اما وضعى آشفته داشت و خيابانها و ساختمانهايش دگرگون شده بود و من به سختى توانستم خيابان و كوچه و خانه خود را در آن پيدا كنم اما هرچه جستجو كردم اثرى از خان در آن كوچه نبود. اصولًا منازل و ساختمانها همه قديمىتر و كهنه و به شكلى عجيب به نظر مىآمد و خيلى متعجب شدم اما همين كه افكارم را متمركز ساختم موضوعى به خاطرم رسيد و به دنبال آن ميدان شهر را پيش چشم خود كشيدم و در آن ميدان انبوهى از مردم را ديدم كه با لباسهاى قديمى پيرامون يك دستگاه گيوتين هجوم بردهاند، و چند دقيقه بعد اين گيوتين سر يك نفر را از بدن جدا كرد و آن سر در سبدى كه زيرش آويخته بود افتاد و آن وقت بود كه اطمينان يافتم من پاريس را در زمان انقلاب كبير فرانسه مشاهده مىكنم و اين هياهو و جنجال و آدمكشى مربوط به آن