روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٩ - خلاصه و گزيده كلام
وجود ندارد، و تمام آنها هم يك عده امور مادى هستند و ماوراء آنها چيز ديگرى وجود ندارد، و آن حقيقت واحدى را كه در خود مشاهده ميكنيم همين ادراكات كثيره است، پس اين موجود واحدى را كه همواره ديدهايم و مىبينيم كجاست؟ و از كجا اين وحدت غير قابل ترديد كه عياناً مشاهده ميشود پيدا شد؟! اينكه ميگويند: وحدت اجتماعى دارد مطلبى است كه به شوخى شبيهتر است تا به جدى، زيرا شكى نيست كه واحد اجتماعى در واقع و ذات خود متعدد است و وحدتى كه براى آن تصور ميشود يا در عالم حس است بر اثر خطا كردن آن را واحد مىبيند (مانند مثال سابق) و يا در عالم خيال مثل اينكه خانهاى كه داراى اجزاء زيادى است آن را در عالم خيال واحد فرض مىكنيم، و الا امر محسوس در حد ذات يك موجود وحدانى نيست بلكه از نظر ذات يك امور متعددى دست بهم دادهاند تا يك محسوس واحدى در خارج پديد آمده است.
ولى در محل بحث ما (يعنى ادراكات كثيره وارده بر مغز) چيز ديگرى جز همين ادراكات كثيره در كار نيست، هرچه هست همينهاست و در عين حال همين ادراكات نزد خود يك شعور واحدى را تشكيل مىدهد، و اين با كثرت و تعدد آنها به هيچ وجه سازش ندارد، به عبارت ديگر در مثالهاى سابق در ماوراء آن امور كثيره خارجيه، حس يا خيالى وجود داشت كه صفت وحدتى براى آنها درك مىكرد يعنى كثرت در خارج بود وحدت در عالم حس و خيال ولى در محل بحث ما چيزى جز همين ادراكات كثيره نيست و در عين