روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٧ - خلاصه ترجمه
را همانند ساير اجزاى بدن آدمى مىدانند با اين تفاوت كه خداوند اجزاى مذكور را از اول عمر تا آخر آن از تغيير و تبدّل ثابت و باقى نگه مىدارد و معنى (من) همين اجزاى ثابت است كه خداوند به آنها حيات مىدهد وقتى حيات زايل شود مرگ اينها مىرسد. و اين قول نظريهى اكثر متكلمين است.
دسته ديگر به اختلاف اجسام معتقدند و ميگويند كه اجسام باقى و ثابت با اجسام متغيرى كه اين هيكل از آنها متشكل شده در ماهيت مختلف هستند.
اجسام باقيه از اول عمر تا آخر عمر حيات، ادراك و نوارانيت ذاتى دارند كه وقتى با اجزاى بدن مخلوط شوند و در آنها همچون آتى در ذغال نفوذ نمايند بدن بنور آن روح- اجزاى باقيه- روشن مىشود وقتى بدن فاسد شد اين اجزاى نورانى از او جدا مىشود.
اگر اين دو نظريه با همين تفصيل از نظر علم روز باطل نشود حداقل هيچ دليلى از عقل و قرآن و سنت بر صحت آن نيز دلالت ندارد، و نمىشود كه آن را پذيرفت. بلى اينگونه تفاسير تخيلات و توهماتى بيش نيستند.[١]
[١] - اگر علوم تجربى ثابت نمايند كه تمام سلولهاى بدن بدون استثناء در ظرف هفت سال مثلًا متبدل و متغير مىشوند هر دو نظريه باطل خواهد شد.
و نيز اگر ثابت نمايند كه سلولهاى بدن بعلاوه حيات عمومىشان ديگر امتيازى بين خود بحيات خاصى ندارند و حيات جسدى كه حيات انسانى ميباشد قائم به مجموع بدن است باز هم اين دو نظريه باطل خواهد شد، مگر اينكه اجزاى لطيفه را خارج از دايره تجربه حسى بدانيم.