روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٥ - دلايل عقلى تجرد روح
همان مائيم كه بوديم! ما مىبينيم كه هر امر مادى و از جمله بدن و اجزاء و خواص آن، قابل تقسيم و تجزيه است؛ ولى حقيقت خود را يك معنى بسيط و غير قابل تجزيه و تقسيم مىيابيم، از اين موضوع نتيجه مىگيريم كه آن حقيقت غير از بدن و اجزاء و خواص آنست، چه اجزائى كه با حواس درك مىشوند و چه آنهائى كه بوسيله استدلال بوجود آنها پى مىبريم و چه آنهائى كه براى ما به هيچ وجه قابل درك نيستند، زيرا همه آنها مادىاند، و از آثار ماده قبول تغيير و تقسيم است، ولى حقيقت را كه در خود به نام «نفس» يا «روح» مشاهده مىكنيم هيچيك از اين آثار را ندارد.
٣- از اينها گذشته آن حقيقتى را كه در خود مشاهده مىكنيم از هر لحاظ واحد است و هيچگونه اجزائى و اخلاطى از خارج در آن نمىبينيم، زيرا هركسى خودش را واحد صرف مىبيند و غير از هر چيز ديگر مشاهده مىكند، بنابراين روشن ميشود كه آن حقيقت امر مستقلى است كه حد ماده و آثار مادى در آن وجود ندارد: يعنى يك جوهر مجرد از ماده است كه يكنوع تعلق و ارتباط ببدن دارد؛ و آن ارتباط تدبيرى مىباشد.
اين سه دليل را سيد محمد حسين طباطبائى- رحمه الله- نقل كرده است[١].
خلاصه اول اينكه هر انسان معنايى كه از كلمه (من) قصد
[١] - تفسير الميزان، ج ١، ص ٣٦٥. و ترجمه فارسى آن- ج ١، ص ٥١٤ و ٥١٥.