روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٧٤ - فصل بيست و هفتم مطالبى از كتاب اسرار مرگ و زندگى
المعارف «ديدور» مطالعه كردم ... دختر بيست ساله شبها در بستر بر مىخواست و در تاريكى به دوختن و بافتن مىپرداخت.[١]
بهرحال نوع درك و احساس بهر نحوى كه باشد، اغلب سومنومبولها با لغت «ديدن» غرض خود را شرح مىدهند.
و اما رؤيت ما در حال طبيعى عبارت است از اثرى كه اشياء خارج در مغز ما توليد مىكنند و اين بايد از راه شبكيه و اعصاب باصره انتقال پيدا كند، همانطور ساير اعصاب ما چون سامعه، لامسه، شامه، ذائقه وسيله انتقال آثار بوده و براى درك اشياء هميشه لازم است كه تحريكى در اين اعصاب صورت بگيرد تا محرك محسوس شود، در صورتى كه در سومنامبوليسم قضايا به كلى غير از اين است، سومنامبول با چشمان بسته به راه مىافتد از موانع راه خود مىپرهيزد مىخواند و مينويسد و بالاخره كارهايى انجام مىدهد كه هيچيك را در حال طبيعى نمىتواند بعمل آورد.
پس نتيجه مى شود كه سومنامبول ميبيند ولى نه از راه عصب باصره، مثل اين است كه بسيارى از اعصاب ديگر او در يك حالت مخصوصى هستند كه آثار را به روح او انتقال داده حسى مانند حس رؤيت در حال طبيعى توليد مىشود اين رويت چگونه صورت مىگيرد؟ كدام اعصاب دراين قبيل موارد مورد استفادهى سومنامبول قرار مىگيرند؟ كسى را جرئت انكار و توضيح نيست! ولى كيست كه وجود اين خواص عجيب انسانى را انكار كند؟
[١] - همان، ص ١٦٧- ١٦٨