علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١١٧ - اقسام بدن انسان و نقش آنها در دنيا ، برزخ و قيامت
است.[١] اما برخی از لغویون با اشاره به حدیث پیش گفته، آن را از جانب خود تفسیر کرده و به معنای الهام و غیره گرفتهاند. چنان که ابن قتیبه آورده است:
فی حدیث عمر أن نادبته قالت: وا عمراه! أقام الأود و شفی العمد فقال علی: أما والله ما قالتهُ و لکنَّها قُوِّلَتهُ ... و أما قول علی: «ما قالته و لکنها قولته»، فإنه أراد: ما هی قالته و لکنها ألقی علی لسانها کأنّ الله جل و عز ألقاه علیه. یقال: أقوَلتُ فلانا کذا و کذا و قوَّلتُهُ إذا لَقَّنتَهُ الشئَ فقالَهُ.[٢]
به روشنی پیداست که ابن قتیبه پس از اشاره به حدیث، با عبارت «فإنّه أراد....» به بیان دیدگاه و تفسیر خود پرداخته و سپس معنای واژه را بیان کرده است. از این رو، آنچه مربوط به رأی شخصی وی بوده با معنای واقعی کلمه در هم آمیخته است.
همچنین جار الله زمخشری در الفائق، پس از ذکر معنای کلمه «قوّل» به بیان مراد خود پرداخته و گفته است:
«قوّلتَهُ الشیءَ و أقولتَهُ: إذا لقَّنتَهُ إیاه و ألقیتَهُ علی لسانه و المعنی أن الله أجراه علی لسانها.[٣]
ابن اثیر جزری در النهایه نیز این چنین برخورد کرده و بعد از ذکر معنای واژه «قوّل» آن را از جانب خود تفسیر کرده است:
و فی حدیث علی سمع امرأة تندب عمر فقال: «أما والله ما قالتهُ و لکن قُوِّلَتهُ» أی: لُقّنتهُ و عُلّمتهُ و اُلقی علی لسانها، یعنی من جانب الالهام أی: أنه حقیق بما قالتهُ فیه.[٤]
[١] . لازم به یادآوری است که دعای حضرت در حق «نوحه گر عمر» نیز به معنای تأیید وی نبوده است، بلکه بدین خاطر بود که این زن مقصر اصلی نبود و تنها آلت دست دیگران قرار گرفته، بر اثر تعلیم آنها این جملات را بر زبان رانده بود. البته میتوان تعبیر به کار رفته(لله درّ نادبة عمر) را نوعی کنایه دانست که در عرف ما نیز به کار میرود و شخص به خاطر دلخوری و گلایهمندی از دیگری، به جای نکوهش کردن میگوید: «خدا خیرش دهد!»
[٢] . الامالی، ص٢١٨؛ نهج البلاغه، قصار ٤٠٥.
[٣] . این ارتباط نزدیک چنان بوده که آوردهاند: «همانا برای مغیره نزد عمر جایگاه ویژهای است؛ [زیرا] او در ساعتی بر عمر وارد میشود که هیچ کس وارد نمیگردد» ( الاصابة فی تمییز الصحابة، ج٦، ص١٥٧).
[٤] . ر.ک: شرح نهجالبلاغة، ج١٢، ص٢٣٧ ؛ الکامل فی التاریخ، ج٨، ص٣٧٣؛ تاريخ يعقوبي، ج٢، ص١٤٦ ؛ الاغانی، ج١٦، ص٣٣٢.