اسرار عبادات - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٨٣ - خوشا بحال كسى كه عبادت را معشوق خود بداند
مى باشد [٩] . امل آن آرزوئى است كه انسان را بى تاب كرده و به تب و تاب وادار مى كند . يك وقت انسان اميدوار مى باشد و يك وقت آرزومند است , كه در اثر اين آرزو تلاش و كوشش مى كند . اگر كسى مشتاق خدا نباشد او را مشتاق نمى گويند . شوقش شوق كاذب است . آن شوقى كه متعلقش باطل باشد , شوقى كاذب است . شوق صادق آن است كه متوجه خداى سبحان باشد و لا غير , كه خدا معشوق انسان باشد . اول مورد اشتياق باشد بعد مورد عشق . شائق [١٠] به كسى مى گويند كه ندارد و مى طلبد , عاشق به كسى مى گويند كه رسيد و نگه مى دارد . فرق شوق و عشق اين است [١١] . آن انسان تشنه اى كه به دنبال چشمه مى رود مى گويند او مشتاق چشمه است , وقتى به آب رسيد و آب را گرفت و حفظ كرد , مى گويند او عاشق چشمه است . شوق قبل از وصول است و عشق بعد از وصال .
رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : افضل الناس من عشق العبادة فعانقها و احبها بقلبه و باشرها بجسده و تفرغ لها فهو لا يبالى على ما اصبح من الدنيا على عسرام على يسر [١٢] . خوشا به حال كسى كه عبادت را معشوق خود بداند . با عبادت معانقه كند و او را با تمام وجود لمس كند . خوشا به حال چنين نمازگزار و روزه دارى كه عاشق صوم باشد .
اين حديث شريف كه مى فرمايد بهترين چهره هاى مردمى آن انسانى است كه به عبادت عشق بورزد , ما را وادار مى كند كه اول شائق بعد عاشق عبادت باشيم . انسان كه عاشق عبادت شد از خود اثرى ندارد . به چه( عشق) مى گوئيد ؟ و اين كلمه شريفه عشق را از چه چيزى گرفته اند ؟ گفته اند عشق كه
[٩]تحف العقول , وصياى اميرالمؤمنين , عليه السلام , ص ٨٠ , بحار , ج ٩٤ , ص ٥٤ , كافى , ج ٢ , ص ٤٩١ , اسفار , ج ٤ , ص ٣٤ .
[١٠]عشق مشتق از عشق است كه نوعى گياه پيچك است و در اصطلاح افراط الحب است و شوق به معناى كشش و ميل بدون افراط است .
شوق قبل از وصول و عشق بعد از وصال است . اساس اللغة , جوهرى , اقرب الموارد , واژه عشق و شوق .
[١١]همان ماخذ .
[١٢]اصول كافى , ج ٢ , باب العباده , حديث ٣ .