اسرار عبادات - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٧٦ - حيف است انسان بميرد و اسرار را نبيند
شما عقيده بر آن داريد كه انسان مثل يك ميوه اى است كه روى درخت قرار دارد وقتى عمرش تمام شد از درخت مى افتد و مى پوسد و خاك مى شود و ديگر هيچ ما برآنيم كه انسان يك طائرى است در قفس [٢٠] , وقتى كه عمرش بسر آمده , آن قفس را مى شكند و به عالم ابد پرواز مى كند و براى ابد هست . بين اين دو مكتب اصلا جهت شركتى نيست . اينها يك قدرى به يكديگر نگاه كردند كه اين اسلام چه مى گويد . ما چه مى گوئيم . اگر اين معنا براى كسى روشن باشد نه به چيزى دل مى بازد و نه از چيزى هراسناك خواهد بود [٢١] .
اوائل براى رزمندگان صدر اسلام جنگ نابرابر مايه رعب بود , بعد وقتى كه آيات شهادت و عظمت روح و جاودان بودن انسان و پرواز كردن او از عالم طبيعت به ماوراء طبيعت براى آنها جا افتاد , چيزى آنها را بعنوان جنگ نابرابر هراسناك نمى كرد . اينكه دشمن قوى تر از ما است , ما پيشنهاد صلح آنها را بپذيريم , نجنگيم , يا حمله نكنيم , اين حرف ها نبود . تمام تلاش و كوششان آن بود كه اين غبار ره را بنشانند تا نظر كنند كه( : غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد) [٢٢] .
[٢٠]قال كنت عند ابى عبدالله عليه السلام فقال : ما يقول الناس فى ارواح المؤمنين بعد مؤتهم ؟ قلت : يقولون فى حواصل طيور خضر . فقال : سبحان الله ! المؤمن اكرم على الله من ذلك . امالى , شيخ مفيد به نقل از ابى ظبيان .
چنانچه ملاحظه مى شود مفاد حديث تشبيه طائر و قفس را رد مى كند . رجوع شود به تفسير الميزان , ج ١ , ص ٣٦٨ .
[٢١]اشاره اى ست به سخن حضرت اميرالمؤمنين ( ع ) : و لا تاسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم .
[٢٢]
تو كز سراى طبيعت نمى روى بيرون *** كجا به كوى طبيعت گذر توانى كرد
جمال يار ندارد نقاب و پرده ولى *** غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد
دلا ز نور هدايت گر آگهى يابى *** چو شمع خنده زنان ترك سر توانى كرد
ديوان حافظ .