اسرار عبادات - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٥٠ - هر شهيدى بمقدار معرفتش مى ارزد
ديگرى است ؟ اين معارف الهى را به سنگ تشبيه كردى كه عجب طلاهائى ما امروز استفاده كرديم . مردم مانند معادن گوناگون اند . شهداء اين چنين اند , علماء اين چنين اند , صلحاء اين چنين اند , صديقين هم اين چنين اند . همه يكسان و در يك حد نيستند . براى يك عده درجات است و يك عده خود درجات اند .
اى برادر تو همان انديشه *** مابقى تو استخوان و ريشه اى
در مسائل علمى و عملى هم اى برادر تو همان نيتى [١١] , انسان با نيتش محشور مى شود . انسان با محبوبش محشور مى شود . اگر انسان توانست با اين معارف انس بگيرد اگر شربت شهادت نوشيد , هم خود به لقاء الله مى رسد و هم خون او مانند ديگر خونها نيست بلكه به تنهائى يك سدى است در برابر سيل ها .
وقتى زينب كبرى و زين العابدين عليهما آلاف التحيه و الثناء در هنگام توديع با آن ابدان طيبه و طاهره قرار گرفتند و اظهار تاسف مى كردند كه چرا به ما اجازه ندادند كه ما اين ابدان بى سر را دفن كنيم و از كربلاء برويم , فرمود : اين جا امروز بيابان است اين ابدان بارقه عشق الهى اند , يك سلسله ابدان عادى نيستند . اين ابدان شهرهاى آباد را ويران مى كنند و اين بيابان را سرسبز و خرم و شهر مى كنند و طولى نمى كشد كه اين جا شهر مى شود . حرف زينب كبرى سلام الله عليها در كنار آن بدن بى سر اين است كه اين بدن اين جا را آباد مى كند .
هر شهيدى و هر خونى به مقدار قلبش اثر دارد , لذا اعمال را وقتى
[١١]
اى برادر تو همين انديشه اى *** ما بقى تو استخوان و ريشه اى
گر گلست انديشه تو گلشنى *** ور بود خارى تو هيمه گلخنى
گر گلابى بر سر و جيبت زنند *** ور تو چون بولى برونت افكنند
مثنوى مولانا جلال الدين رومى , دفتر دوم , ص ٨ .