اسرار عبادات - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٧٨ - سرانجام انسان مردار مى شود
بسيارى از افراد معتدل عمر طولانى كردند , براى اين است كه مواظب خوردنشان بودند . خوردن بيش از اندازه لازم يك بار زائدى است : كه هم روح را سرگرم مى كند كه اين غذاى زائد را هضم كند , و هم بدن را به سوخت و سوز بيشترى وادار مى كند , ضمن آن كه انسان را زود از پاى در مى آورد . نوعا آدم هاى پرخور عمر طولانى ندارند [٢٥] . و اين ها تازه جزء شرائط و آداب اوليه است , و اگر اين راه ها را طى كرد به خواست خدا براى او روشن مى شود كه دنيا مردارى بيش نيست . قبل از آن كه خودش مردار بشود , مردار بودن دنيا را مى فهمد , زيرا سرانجام همه ما بدنمان مردار خواهد بود . على عليه السلام فرمود : انسان سرانجام كارش بجائى مى رسد كه يك مردار مى شود : صار جيفة بين اهله و اسلموه الى عمله [٢٦] . همه اعضاء خانواده بينى ها را مى گيرند و مى كوشند كه زودتر اين مردار را دفن كنند , تا بوى او آزارشان ندهد , كه اگر كمى صبر بشود همه نگران اند , او را به اتاق عملش مى برند و به اعمال دوران زندگيش تحويل مى دهند .
حيف انسان است كه مردار شود قبل از آن كه بفهمد طبيعت دنيا مردار است . همين على عليه السلام كه مى فرمايد ديگران مردار مى شوند , مى فرمايد ما مردار نمى شويم : يموت منا من مات و ليس بميت و يبلى منا من بلى و ليس ببال [٢٧] . خيلى ها مى ميرند , ولى ما كه مرديم زنده ايم . چرا انسان مردار بشود ؟ مى تواند طورى زندگى كند كه مردار نشود . مى فرمايد ما مرده نيستيم . حيات ما با ممات ما يكسان است . زنده بوديم نور مى داديم , هم اكنون هم نور مى دهيم , مردار كه نور نمى دهد . فرمود اين چنين باشيد . ما مى توانيم بجائى برسيم كه ببينيم دنيا مردار است و خود را به مردار نفروشيم و براى هميشه زنده
[٢٥]تفسير الميزان , ج ٢ , ص ٢٣٦ نقلا از كتاب الخرائج و الجرائح .
[٢٦]قال على عليه السلام : و خرجت الروح من جسده فصار جيفة بين اهله قد اوحشوا من جانبه و تباعدوا من قربه لا يسعد باكيا و لا يجيب داعيا ثم حملوه الى مخط فى الارض فاسملوه فيه الى عمله و انقطعوا عن زورته . نهج البلاغه , خطبه ١٠٩ .
[٢٧]نهج البلاغه , خطبه ٨٧ .