اسرار عبادات - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣٠٠ - باطن گناه چرك است
را در اين نهر جارى شستشو مى دهد , چركى در بدن انسان نمى ماند , لذا هم ديگر آلوده به گناه نخواهد بود و هم گناهان گذشته اش بخشوده مى شود و هم زمينه براى پرهيز از گناهان آينده اش فراهم مى شود .
اين گاهى بصورت يك تمثيل است و گاهى بصورت يك تمثل ظهور مى كند . باطن نماز در حقيقت همان آب طهور است و باطن گناه در حقيقت همان چرك است . نماز اگر بخواهد بصورتى در آيد بصورت نهر روان و آب زلال ظهور مى كند و گناه اگر بخواهد به صورتى در آيد بصورت چرك در مى آيد . از گناهان اين انسانى كه پنج بار در شبانه روز نماز مى گذارد , چيزى نمى ماند .
جابر بن عبدالله مى گويد در تتمه سخنان رسول خدا اين جمله آمده است كه فرمود : اين چنين نيست كه دست و پاى شما آزاد باشد . هيچ كسى نيست مگر آنكه دست و پايش گره خورده و محكم بسته است و آزاد نيست , قدم به قدم گره خورده است . هر علاقه اى كه انسان به غير خدا پيدا مى كند گره اى است كه بر خويشتن خويش مى زند و حزام [٥] تنگ اسب است . هر شب در ثلث آخر شب فرشته اى به بالين انسان مى آيد و مى گويد : برخيز بياد خدا باش صلوة الليل نزديك است [٦] . برخيز اين بندها را باز كن , برخيز و اين گره هائى را كه در روز به خود بستى باز كن , تو بايد سفر كنى . انسانى كه دست و پايش بسته است نمى تواند سفر كند . اين چنين روانيست كه انسان بخوابد تا نزديك طلوع آفتاب و بعد به زحمت نمازش را اداء بخواند . انسان را كه خواه و ناخواه مى برند , چه بهتر كه خودش برود . اگر از رختخواب حركت كرد و برخاست , يكى از اين گره ها باز مى شود , اگر برخاست و وضو گرفت و به كنار جايگاه نماز آمد و وارد
( ٥ حزام) چيزى را گويند كه محكم به كمر مى بندند . حازم فردى را گويند كه با احتياط مثل كسى كه كمرش را بسته است حركت مى كند . حزم يعنى انسان محكم خود را ببندد و نلرزد و از هر آسيبى در اثر اين محكم بستن مصون بماند .
[٦]ارشاد القلوب , ديلمى .