اسرار عبادات - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٢٧ - آب زندگانى كنايه از ايمان و محبت است
اساس غريزه و خواهش طبيعى به پستان مادر علاقه دارد , اما من با خواهش عقل به شهادت علاقه مندم . كودك هر چه سنش بالا مى آيد علاقه اش به پستان مادر كم مى شود و من هر چه سنم بيشتر مى شود علاقه ام به شهادت بيشتر مى شود . من از مرگ هراسى ندارم : ما فجانى من الموت وارد كرهته [٩] . يك امر مكروهى به من روى نياورده است , يك چيزى طلوع نكرده است كه ناشناس باشد . اگر مرگ از كرانه شرق طلوع كرد من ستاره مرگ را مى شناسم , براى من معروف است , منكر و ناشناس نيست , چهره مرگ براى من شناخته شده است . جريان من و مرگ مثل جريان انسان تشنه اى است كه بعد از تلاش و كوشش به سرچشمه رسيده است . انسانى كه به سرچشمه مى رسد عطشش را با آن چشمه هاى زلال برطرف مى كند . مرگ مرا به سرچشمه حيات رسانده است و مى رساند . من با مرگ گمشده ام را پيدا مى كنم . يك مهمان عزيزى كه مدتها ميزبان و مهماندار به انتظار او بود , اگر وارد مهمانسرا بشود به او خوش مى گذرد . فرمود مهماندار من از مدتها قبل به انتظار من بود و من هم مهمان او هستم كه وارد مهمانسراى مرگ مى شوم , مقصودم را مى يابم . چيزى از من كم نمى شود چيزى را از دست نمى دهم : و ما عند الله خير و ابقى [١٠] .
در كنار بستر بيمارى اميرالمؤمنين سلام الله عليه به ام كلثوم فرمود : اگر مى ديدى آنچه را كه من مى ديدم , گريه نمى كردى . عرض كرد شما چه مى بينى ؟ فرمود : مى بينم كه صفوف ملائكه و انبياء عظام عليهم السلام همه منتظرند كه من بروم . همه صف بسته اند براى استقبال از من , اين كه گريه ندارد . [١١]
سخنى را هم كه حسين بن على سلام الله عليه در سفر تاريخى كربلاء دارند همين مضمون را مى فرمايد : ما اولهنى الى اسلافى اشتياق يعقوب الى
[٩] . . و لا طالع انكرته و ما كنت الا كقارب ورد و طالب وجد و ما عند الله خير للابرار , نهج البلاغه , كتاب ٢٣ .
[١٠]سوره قصص آيه ٦٠ .
[١١]خصال , شيخ صدوق , جلاء العيون , سيد عبدالله شبر , ج ١ , ص ٢٦٨ .