اسرار عبادات - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٦٣ - شاگردان ائمه يكسان نبودند
در آنجا رسول خدا عليه آلاف التحية و الثناء به اميرالمؤمنين سلام الله عليه مى فرمايد : يا على ! اذا انامت فغسلنى . . . [١٥] يا على بعد از آن كه من رحلت كردم من را غسل بده و وقتى تجهيز تمام شد و كفن كردى اطراف كفنم را بگير و مرا بنشان . وقتى اطراف كفنم را گرفتى و مرا نشاندى , هر چه خواستى از من بپرس و من هر چه گفتم يادداشت كن .
( آيا اينها علومشان با مرگشان از بين مى رود ؟ آيا اينها از مكتب بشر علم آموختند كه با مردن ديگر نتوانند معلم باشند ؟ آن كه با يك غمزه مسئله آموز است , بعد از مرگ نيز هست . ) اسرارى را كه خواستى از من بعد از رفتن بپرس كه در حال رفتن بر شما چه گذشت , وقتى وارد آن عالم شدى چه ديدى , چگونه دنيا را پشت سر گذاشتى . اين سلسله علوم علومى نيست كه در مكتب و مدرسه بشرى باشد .
يكى از شاگردان از امام عليه السلام سؤال كرد : آيا اين صحنه اتفاق افتاد يا نه ؟ اميرالمؤمنين هر چه خواست سؤال كرد و رسول خدا هم فرمود و او يادداشت كرد يا صرف وصيت بود ؟ فرمود : آرى .
شاگردان ائمه عليهم السلام همه يك درجه و يكسان نبودند . ائمه عليهم السلام هم براى همه يك اندازه هم مقام قائل نبودند . به بعضى ها اگر سؤال مى كردند يك جواب سطحى مى دادند و براى بعضى ها پيام مى دادند كه بيائيد امشب دور هم باشيم . ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا . گاهى امام هشتم سلام الله عليه مركوب مخصوص خود را بدنبال احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى [١٦] كه از شاگردان معروف حضرتش بود مى فرستادند كه بيائيد امشب پيش ما باشيد . بعضى ها از راه دور سعى مى كنند كه به زيارت امام بروند
[١٥]كحل البصر , محدث قمى , ص ١٨٠ .
[١٦]در مورد احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى به بحار الانوار , چاپ قديم , ج ١٢ , ص ١٤ و به ماده( علم) , سفينة البحار , ج ٢ , ص ٢٢٠ و ماده( بزنط) مراجعه شود .