اسرار عبادات - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٣٨ - على فرمود در شگفتم كه بعضى خود را گم كرده اند و جستجو نمى كنند
است انسان عمرى را عوضى برود و نداند كيست . سر عبادت اين است كه انسان خودى خود را پيدا مى كند . در كتابهاى ادبى و عرفانى آمده است كه محبى در خانه محبوب را زد , محبوب از درون خانه گفت : كيست ؟ گفت : منم . آن محبوب از درون خانه به محب درب خانه گفت : تا تويى تو هنوز از تو نرفت , لائق آمدن داخل خانه نيستى . رفت و با تهذيب برگشت و دوباره در زد باز او از درون خانه گفت : كيست ؟ گفت : توئى نگفت منم . گفت : اكنون بيا . اين مثل براى آن است كه گاهى انسان خودش را گم مى كند .
در( امالى) [١٧] آمده است كه حضرت عبدالعظيم حسنى قدس الله نفسه الزكيه فرزند چهارم امام مجتبى سلام الله عليه خود را به حضور انسان كامل امام دهم مى برد [١٨] و عرضه مى كند و مى گويد عقايد و افكار و انديشه من اين است , ببينيد من سر جايم هستم يا گم شدم .
سر عبادت آن است كه انسان بفهمد در جاى خودش هست . باطن عبادت براى آن است كه به انسان بگويد تو اين هستى , سر جاى خودت باش . اگر كسى به اين جا رسيد به سر عبادت توجه كرده است . فهميدن , خواندن , نوشتن , باسواد شدن به همان مقدارى كه مى داند اكتفاء نكردن جزء شعارهاى مكتب ما است . خون هر شهيدى به اندازه معرفت او نهال مذهب را مى روياند و تقويت مى كند . اينطور نيست كه همه شهداء در يك درجه باشند . آن
[١٧]امالى يعنى املاءها . اين امالى نويسى براى نوع بزرگان بوده است . براى شيخ طوسى ( ره ) و مرحوم شيخ صدوق ( ره ) هم بوده است . مجالس درس گرامى بود و سعى مى كردند آنچه كه در مجلس گفته مى شود , گفتگو كنند , سؤال و جواب كنند و به خاطره ها بسپارند , ثبت و ضبط كنند كه از يادشان نرود . در كتاب عقد الفريد نقل كرد : منشى رسول خدا عليه آلاف التحية و الثناء مردى بود كه قلم در دست داشت و حضرت املاء مى فرمودند و او مى نوشتند . كارى براى حضرت پيش آمد , حضرت فرمود : ضع قلمك على اذنك . اين قلمى كه در دست دارى به زمين نگذار , پشت گوش قرار بده . اينكه مى بينيم نجارها قلم را پشت گوش خود مى گذارند ريشه تاريخى هم دارد . اين قلم را زمين نگذار تا بفهمند كه دين ما مى گويد قلم را از گوش خود جدا نكن .
[١٨]در سفينة البحار , ج ٢ , ص ١٢٠ بحث مبسوطى راجع به عبدالعظيم حسنى آمده است .