اسرار عبادات - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٧٥ - فرق ملك و ملكوت
نسبت به دين خداى سبحان اداء نمى كنند . دين دارى را در جائى اعمال مى كنند كه خطر نداشته باشد . اما نظارت بر كار ديگران بعنوان امر به معروف و نهى از منكر و ارشاد و هدايت ديگران و فرمان دادن به فضيلت و باز داشتن از رذيلت و گناه را انجام نمى دهند . در اسلام نه جاى( به من چه) گفتن است , نه جاى( به شما چه) . اگر كسى به ما امر به معروف و نهى از منكر كرد نمى توانيم بگوئيم به شما چه ربطى دارد , و اگر كسى گرفتار آلودگى است , نمى توانيم بگوئيم به من چه ربطى دارد . نه مى شود سلب مسؤوليت كرد , و نه مى شود مستكبرانه در برابر امر به معروف و نهى از منكر برخورد كرد . اگر كسى ما را امر به معروف كرد بايد اطاعت كنيم اگر كسى گفت( لا اله الا الله) و اين كلمه طيبه را بر زبان جارى كرد , با صرف گفتن اين كلمه به ملكوت آسمان وارد نمى شود مگر اين كه اين قول را با عمل صالح تتميم كند و قول بى عمل ناقص است و عمل متمم و مكمل قول است . معلوم مى شود اگر كسى لا اله الا الله گفت , توحيد را در عمل هم اجراء كرد , اين شخص وارد ملكوت و باطن عالم مى شود . اين ما را به سر عبادت دعوت نمى كند و ما را به سر لا اله الا الله هدايت نمى كند . مگر هر كسى به ملكوت عالم راه دارد . اگر كسى به عالم ملكوت آشنا شد چون ملكوت يقين مى آورد ديگر مردد نيست و در هيچ امرى شك ندارد .
عمار ياسر گفت : ما در جنگ با حكومت اموى هيچ ترديدى نداريم . عرض كرد : يا على من اگر بدانم رضاى خدا در آن است كه من اين شمشير را در دلم فرو ببرم و از آن طرف سر در بياورد , با دست خودم خودم را انتحار كنم , انجام مى دادم , ما ترديدى نداريم .
در نهج البلاغه آمده است , على فرمود : ما شككت فى الحق مذ اريته [٩] . از آن لحظه اى كه خدا حق را به من نشان داد و حق به من نشان داده شد من شك نكردم .
[٩]نهج البلاغه , حكمت ١٨٤ .