روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٩ - ترجمه
صحابه برگ خود بساختند و مرا وقت خوش مىآمد و ميوه و سايه،و عزم داشتم كه نروم و چيزكى چند بود از جمله ساز كه به دست نبود،هر روز گفتمى:بخرم، دگرباره گفتمى:نتوان خريدن،تا رسول-عليه السّلام-بيرون شد،من هر روز گفتمى:
امروز بخرم و فردا بروم براثر رسول.هر روز كه به بازار رفتمى،نيافتمى تا رسول -عليه السّلام-برفت و مرا ميسر نشد و از آن صحبت بازماندم.چون ايشان دور برفتند و من[و] [١]اين دو مرد ديگر بازمانديم،مرا پشيمانى سخت پديد آمد ازآنجا كه چندان كه در مدينه مىگشتم از بازماندگان جنس خود كس را نمىديدم،جماعتى منافقان بودند و جماعتى بيماران و اصحاب [٢]الأعذار و الأمراض،و زنان [٣]و كودكان،و عدد ايشان جمله هشتاد و اند كس بودند و ازآنكه مردم بسيار بودند با رسول-عليه السّلام- نظر وى به هريك [٤]نرسيد [٥]،مرا ياد نكرد تا كه به تبوك جمله رسيد،گفت:ما فعل كعب بن مالك،[كعب مالك] [٦]چه كرد؟يكى از جملۀ ما گفت:او را تنعّم منع كرده است و خويشتندارى.معاذ جبل گفت:خلاف آن است كه تو گفتى،اى رسول اللّه!ما از او الّا خير ندانيم.ايشان در اين بودند كه ابو خيثمه برسيد كه قصّۀ او گفته شد.چون رسول-عليه السّلام-غزات تبوك تمام كرد و آنچه مقصود بود حاصل كرد [٧]،برگشت ازآنجا روى به مدينه نهاد.من با خويشتن انديشه كردم،و گفتم:
چه عذر آرم و چه بهانه سازم؟چنان كه [٨]انديشه كردم مرا به از آن نيامد كه راست گويم چون رسول-عليه السّلام-در مدينه آمد اوّل به مسجد رفت و دو ركعت نماز كرد و عادت او چنين بودى كه،چون از سفر در آمدى ابتدا به مسجد كردى [٩]،دو ركعت نماز كردى،مردمان بازمانده مىرفتند و هريكى عذرى به دروغ مىخواستندى و رسول-عليه السّلام-از ايشان قبول مىكرد و براى ايشان استغفار مىكرد.من در پيش رسول شدم،در روى من تبسّمى كرد با خشم و مرا گفت:نه چهار پاى خريده بودى تا بيايى؟من گفتم:يا رسول اللّه!اگر به جاى تو ديگر كس بودى،من با او عذرها
[٦] [١] .اساس:ندارد،از آو،افزوده شد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:من اصحاب.
[٣] .آو،آج،بم،لب:مردمان.
[٤] .آو،آج،بم،لب:به هركس.
[٥] .آو،آج،بم،مل،لب:نمىرسيد.
[٧] .آو،آج،بم،لب:حاصل شد.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:چندان كه.
[٩] .همۀ نسخه بدلها+و.