روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٩ - ترجمه
فاحشه ايشان را روان شد [١].لوط ايشان را در قفا گرفت،و خداى تعالى ايشان را گفته بود تا لوط چهار بار برايشان گواهى ندهد ايشان را هلاك مكنيد.چون در راه مىرفتند لوط با ايشان نگريد،گفت:نيك مىدانيد كه اين ديهها [٢]و شهرها چه جايگاه است؟گفتند:چه جاى است؟گفت:بترين جاى [٣]است كه در زمين هست به فساد اهلش،و در همۀ زمين از اين مردمان پليدتر و مفسدتر نيست،اين معنى چهار بار بازگفت.لوط ايشان را بياورد به راهى كه كس ايشان را نديد به بىوقتى،و در خانه برد،و كس ندانست مگر مردمان سراى لوط [٤].زن لوط چون ايشان را بديد، بيرون آمد و قوم را گفت:خبر داريد كه در سراى لوط مهمانانى آمدهاند كه چشمهاى آدمى به جمال ايشان نديده [٥]است؟ ابو حمزة الثّمالىّ گفت:علامت از ميان زن لوط و قوم لوط در دلالت بر اضياف آن بود كه،كس [٦]فرستادى و قوم را گفتى:هيّئوا لنا علجا،براى ما علجى بسازيد.و علج خروحش [٧]باشد-اين كنايت بود به نزديك ايشان از دعوت با فاحشه،و اين كنايت تا امروز مانده است به زبانى كه ميان اين قوم باشد آن را كه بازو [٨]اين معاملت مىرود او را علج مىخوانند.
در خبر مىآيد كه:مسخها اللّه علجا،خداى او را مسخ كرد و با خرى كرد او را.و به روايتى ديگر آن است كه:دختر لوط-عليه السّلام-از سراى [٩]بيرون آمد تا آب گيرد [١٠]،چون[از شهر به در آمد آن فريشتگان را ديد بر صورت امردان،به جمال، بترسيد از آن حال برفت و پدر را خبر داد،لوط-عليه السّلام-بيامد و ايشان را به خانه آورد.چون] [١١]قوم خبر يافتند از احوال ايشان بيامدند و به در سراى لوط آمدند و لوط -عليه السّلام-چون خبر يافت از حال ايشان گفت:اين،آن است كه من مىترسيدم
[١] .همۀ نسخه بدلها:باشد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:دهها.
[٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج:بدترين جايها.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+راست كه.
[٥] .آو،آج،بم:نديدهاند،لب،آز:به جمال او نديده.
[٦] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:كسى را.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:خروحشى.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:با او.
[٩] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:از خانه.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:آب بر كشد.
[١١] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،افزوده شد.