روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٦ - ترجمه
كه او قائم باشد به كار زن،چنان كه مالك چيزى را بعل خوانند.و آن صنم بزرگ را براى آن بعل خواندند كه،اعتقاد كرده بودند كه در او غناى [١]هست،و كشتى و درختى كه آن به آب باران مستغنى باشد از آب كاريز و آب رود،گويند:سقى بعلا.و نصب«شيخا»بر حال است و عامل در او«هذا»است،چنان كه بيان كرديم.
و گفتند:ابراهيم را صد سال بود،اين قول محمّد بن اسحاق است. إِنَّ هٰذٰا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ ،اين كارى سخت عجب [٢]است.
فريشتگان او را جواب دادند[١٨٨-پ]و گفتند: أَ تَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ ،عجب مىدارى از كار خداى؟صورت استفهام است و معنى نفى و جحد،يعنى عجب نباشد از كار خداى تعالى.آنگه دعا كرد ايشان را و گفت:رحمت خداى و بركات او بر شما باد كه اهل البيت ابراهيمايد،كه او [٣]خدايى است ستوده و بزرگوار.و خلاف كردند در حميد،بعضى گفتند:فعيل است به معنى مفعول،و بعضى گفتند:به معنى فاعل،يعنى يحمد [٤]المؤمنين من عباده،و المجيد،الكريم في قول الحسن.
فَلَمّٰا ذَهَبَ عَنْ إِبْرٰاهِيمَ الرَّوْعُ ،آنگه حقتعالى حكايت حال ابراهيم كرد كه چون ابراهيم آمن گشت و ترس از او برفت.روع،خوف باشد،و روع اخافت باشد، يقال:راعه اذا افزعه،و راعه اذا اعجبه،و هو عجب [٥]بصاحبه [٦]الفزع من كثرة التّعجب، قال عنترة:
ما راعني الّا حمولة معبد [٧]
وسط الدّيار تسفّ حبّ الخمخم
وَ جٰاءَتْهُ الْبُشْرىٰ
،و بشارت فرزند بدو آمد، يُجٰادِلُنٰا ،اين در جاى جواب«لو لا» [٨]افتاده است و بر حقيقت جواب«لو لا»محذوف است،و التّقدير:جعل يجادلنا.
و اخفش گفت:جواب خود اوست الّا آنكه لفظ مستقبل است و معنى ماضى، و التّقدير،جادلنا.و بعضى ديگر نحويان گفتند: يُجٰادِلُنٰا ،در جاى حال است
[١] .آج،آز:عنايتى.
[٢] .مج،لب:عجيب.
[٣] .آج،لب،آز+پيغمبر.
[٤] .آج،لب،آز:محمّد.
[٥] .آو،آج،بم،آز:عحبت.
[٦] .آز:لصاحبه.
[٧] .مل:اهلها.
[٨] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها و چاپ شعرانى،با توجّه به نقل تفسير تبيان(٣٥/٦)«لمّا»مرجح مىنمايد.