روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٤ - ترجمه
آنگه حقتعالى گفت:تو ساز كشتى كن، وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنٰا وَ وَحْيِنٰا ، بكن كشتى،و فعل [١]و صنع و عمل نظايراند،و محترف را صنّاع گويند،و صانع [٢]و صنعت حرفت باشد كه به آن كسب كنند.و فلك جمع است و واحد نيز،و گفتند:
جمع است و واحد فلك،كاسد و اسد،و عرب و عرب،و عجم و عجم،سمّيت بذلك لاستدارتها،و منه:فلكة [٣]المغزل. بِأَعْيُنِنٰا ،به چشمهاى ما،يعنى به ديدار ما و چنان كه ما بينيم [٤]،و بر سبيل مبالغت اعين گفت به مثابت چيزى كه آن به چشمها بينند.
وَ وَحْيِنٰا ،و به فرمان [٥]ما. وَ لاٰ تُخٰاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا ،و با من هيچ سخن مگو در باب اين كافران كه ايشان را غرق خواهند كردن.
آنگه حكايت آن باز كرد كه او كشتى مىكرد و آن قوم كه آن مىديدند و بر او مىگذشتند سخريّت مىكردند. وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ ،حكايت حال است،او كشتى مىكرد و هرگه كه قومى بر او بگذشتند[ى] [٦]،از او فسوس داشتندى و استهزاء كردندى.
عبد اللّه عبّاس گفت:نوح-عليه السّلام-كشتى به دو سال بكرد و طول كشتى سيصد گز بود،و عرضش پنجاه گز،و بالا سى گز در هوا،و از چوب ساج بود،و سه طبقه داشت.در طبقۀ زيرين سباع و وحوش و هوامّ بود،و در طبقه ميانين دوابّ و انعام و بهايم بود،و در طبقه بالايين [٧]نوح بود-عليه السّلام-و قومى كه با او بودند،و چيزى كه ايشان را به كار بود[١٧٧-ر]از طعام و شراب.رسول-عليه السّلام-گفت:
نوح در ميان قوم هزار سال كم پنجاه سال مقام كرد،و قوم را با خداى خواند [٨]،به آخر كار خداى تعالى فرمود:تا درختى بكاشت [٩]و آن درخت بزرگ شد و سطبر گشت، حقتعالى فرمود او را تا آن ببريد،و از او كشتى مىساخت،و ايشان بر او مىگذشتند و مىگفتند:نوح خانهاى مىسازد براى زمستان تا سردش نباشد،و يكى مىگفت:
[١] .اساس:وقع،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٢] .آو:صنايع.
[٣] .لب،آز:فلك.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج:مىبينيم.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+و اشارت.
[٦] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،افزوده شد.
[٧] .آز،لب:بالاى،آج،بم:بالايى.
[٨] .اساس:خوانند،به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٩] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج:بكشت.