روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨٢ - ترجمه
خطور الخاطر واجب نيست او را كه آنچه به دل او بگذرد [١]اعتقاد كند،انّما واجب بر او نظر است تا چون نظر كند [٢]علم حاصل كند خود را،آنكه موافق ادلّه باشد قبول واجب بود بر او.همچنين ممتنع نباشد كه بر اين مستمعان [٣]انذار بحث و نظر و اجتهاد واجب باشد تا از آن اقوال،قبول آن كنند كه موافق ادلّه باشد-و اللّه اعلم بالصّواب.
قوله تعالى: يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قٰاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفّٰارِ ،حقتعالى به اين آيت خطاب كرد با مؤمنان و گفت:اى گرويدگان!هر گروهى از شما كارزار كنى با آنان كه [٤]به شما نزديكترند و متعلّقاند از خويشان و همسايگان و نزديكان،و اين در معنى جارى مجراى آن است كه خداى تعالى گفت: وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ [٥]،و چنان كه رسول-عليه السّلام-گفت:
الجار احقّ بصقبه [٦]. و آيت دليل است بر آنكه واجب است بر اهل هر[ثغرى قتال كردن با] [٧]آن كافران كه در نواحى و ولايت ايشان باشند بر سبيل دفاع از خويشتن و از بيضۀ اسلام چون بر او خائف باشند[و اگرچه امام حاضر]نباشد و آنكس كه او اقرب را رها كند [٨]و با ابعد كارزار كند،اگر به اذن امام كند مصيب باشد و اگر[نه به اذن امام كند] [٩]مخطى باشد. وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً ،اين امر غايب است و بايد تا در شما درشتى ياوند [١٠]و با ايشان رفق[و لين نكنى.و مفضّل عن] [١١]عاصم خواند:غلظة،بفتح الغين.
ابو الحسن اخفش گفت:من فتح نشناسم،و زجّاج گفت در او سه لغت است:فتح، و ضمّ[و كسر،و كسر فصيحتر است] [١٢]،يعنى درشت باشى با ايشان كه چون چنين
[١] .اساس:بگذرد و،به قياس با نسخۀ آو،و جميع نسخ،تصحيح شد.
[٢] .اساس:نظر كنند،به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٣] .اساس:مستمعان،به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٤] .اساس:تا از آن،به قياس با نسخۀ آو.و ديگر نسخه بدلها.تصحيح شد.
[٥] .سورۀ شعراء(٢٦)آيۀ ٢١٤.
[٦] .اساس:ناخواناست(نصفصه)،آو،بم:يصفه،آج،مل:يصفيه،لب:يصفيه،با توجّه به منابع لغت و حديث تصحيح گرديد.
[١٢] [١١] [٩] [٧] .اساس:بريدگى دارد،از آو،افزوده شد.
[٨] .آو،بم:نكند.
[١٠] .آو،بم:باشد،مج:يابند.