روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٦ - ترجمه
كه،ما يك روز به منزلى فرود آمديم به گرمگاه،و تشنگى بر ما غالب شد چنان كه نزديك بود كه نفس ما منقطع شود،مرد بود كه شتر را مىكشت و آن آبى و[تر] [١]ى كه در شكم شتر بود از آن مىخورد.صحابه نزديك رسول آمدند و گفتند:يا رسول اللّه!ما از تشنگى هلاك مىشويم و ما دانيم كه خداى تعالى دعاى تو رد نكند،چرا براى ما دعا نكنى تا خداى تعالى ما را آبى دهد.رسول-عليه السّلام- دست برداشت و دعا كرد،خداى تعالى بارانى عظيم بفرستاد و آبى و سيلى بسيار [٢]در آمد و ما آبها بر گرفتيم كه از لشكرگاه بيرون رفتيم همه زمين خشك بود و اين باران جز به لشكرگاه ما نيامده بود، مِنْ بَعْدِ مٰا كٰادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ،حمزه و حفص خواند[ند] [٣]يزيغ به«يا»،دگر قرّاء به«تا»،و در مصحف عبد اللّه مسعود «كادت»نوشته است،و حمزه گفت:چون،«كاد»مىخوانم،يزيغ به«يا»بخوانم براى آنكه فعل مقدّم است و تأنيث نه حقيقى است،و در فاعل«كاد»سه وجه گفتند:يكى آنكه،شأن و امرست،و التّقدير:كاد الشّأن و الامر.ابو على گفت اين در«كاد»روا باشد،در«عسى»روا نباشد،براى آنكه خبر در«كاد»ملازم بود در بيشتر احوال،و در«عسى»نه چنين باشد،بل فاعل«عسى»بيشتر مفرد باشد، نحو:عسى ان يخرج زيد،و قوله: وَ عَسىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ... [٤]،و وجه دوم آن است كه:فاعل كاد قلوب باشد،و كلام در تقديم و تأخير بود،و التّقدير:من بعد ما كاد قلوب فريق منهم تزيغ،و مثله:تقديم خبر كان على اسمها نحو قوله:
...وَ كٰانَ حَقًّا عَلَيْنٰا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ [٥] .و وجه سوم [٦]آن است كه:در او ضمير آنان باشد كه ذكر ايشان رفته است از رسول-عليه السّلام-و صحابۀ او آنكه ايشان را چون يك قبيل و يك جنس كرده [٧]است براى آنكه فعل موحّد گفت كه ايشان را به منزلت يك شخص فرود آورد،حقتعالى گفت پس ازآنكه در شدت و سختى كار به جايى رسيد كه نزديك بود كه بچسبد [٨]و ميل كند دل گروهى از ايشان،يعنى از راه بشود.و زيغ،ميلى باشد بر جهت فساد،قال اللّه تعالى:
[٣] [١] .اساس ندارد،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،افزوده شد.
[٢] .آو،آج،بم،لب+بسيار.
[٤] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٢١٦.
[٥] .سورۀ روم(٣٠)آيۀ ٤٧.
[٦] .مل،لب:سيوم.
[٧] .آو،آج،بم،مل،مج:بچسبند.
[٨] .در اساس،لفظ«كرده»،تكرار شده است.