روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٥
شود [١]] [٢].
جواب ديگر از او آن است كه:نفى كلام اگرچه بر اطلاق كرد در اين آيت،و في قوله: ...يَوْمُ لاٰ يَنْطِقُونَ [٣]،مراد آن است كه:كلامى نگويند كه از ايشان مقبول و مسموع باشد و ايشان را در آن نفعى بود،و چون چنين بود،به مثابت آن باشد كه نگفته باشند كه گفتارى كه صاحبش را سود ندارد و غنا نكند از او،و فعلى كه آن را ثمرتى نباشد،به منزلت نيست باشد،چنان كه يكى [٤]از ما چون در مناظره و مجادله چيزى گويد كه نه جواب[خصم] [٥]باشد او را،گويند:ما قلت شيئا و ما تكلّمت بشيء و لا اوردت [٦]شيئا،و اگرچه او نوبتى دراز داشته باشد و كلام بسيار گفته.و همچنين،آنكس كه فعلى كند كه از او مقصودى حاصل نبود،او را گويند:ما فعلت شيئا و لا قطعت شعرة،چيزى نكردى و مويى نبريدى،و آنچه مانند اين بود.
آنگه گفت:مردمان در اين روز بر دو ضرب باشند،بهرى شقىّ و بدبخت،و بهرى سعيد و نيكبخت.و مراد به شقىّ كافر و عاصى است كه به فعل خود شقى شده باشد،و[به] [٧]سعيد،مؤمن [٨]مطيع كه سعادت يافته باشد به اختيار نيك خود.
آنگه بيان كرد كه:آنان [٩]كه شقى باشند به كفر و عصيان،ايشان اهل دوزخ باشند و ايشان در دوزخ باشند و ايشان را در دوزخ زفير و شهيق باشد.اهل لغت گفتند:«زفير»،اوّل بانگ خر باشد،و«شهيق»آخر بانگ او،قال رؤبة:
حشرج فى الجوف صهيلا [١٠]او شهق
حتّى يقال [١١]ناهق و ما نهق
و اصل زفير از شدّت بود من قولهم:للشّديد [١٢]الخلق [١٣]مزفور.و الزّفر،الحمل على الظّهر،و الزّفر،السّيّد لأنّه يطيق حمل الثّقيل.و الزّفير،صوت النّار اذا التهبت [١٤]بشدّة.
[١] .مج:باشد.
[٧] [٥] [٢] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،افزوده شد.
[٣] .سورۀ مرسلات(٧٧)٣٥.
[٤] .آج،لب،آز+را.
[٦] .آو،آج،بم،آز:اردت.
[٨] .آو،آج،بم،لب،آز+و.
[٩] .اساس:آن را،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[١٠] .آو،آج،بم،لب،آز:صهلا،لسان العرب و منابع شعر و لغت و تفسير:سهيل.
[١١] .آو،آج،بم،آز:يقول.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل:للشديد.
[١٣] .لب:الحلق.
[١٤] .آو،آج،بم،آز:اذا لهبت.