روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٣
بالكسرة عن الياء،كقوله: فَهُوَ الْمُهْتَدِ... [١]،و كقوله: ...وَ لَمْ يَكُ [٢]شيئا [٣]،و قوله:
وَ اللَّيْلِ إِذٰا يَسْرِ [٤] ،و لا ادر.و گفتند:اين لغت هذيل است،و ايشان همه جاى روا دارند كه اين«يا»حذف كنند،قال شاعر هم:
كفّاك كفّ لا تليق [٥]درهما
جودا و اخرى تعط [٦]بالسّيف دما
«يا»از تعطي [٧]بيفگند و موجبى نيست حذف او را،و باقى قرّاء كه خواندند به «يا»بر اصل خواندند.گفت:آن روز كه آيد آن روز مشهود،و التّقدير:حين يأتي،و ظروف من بين الاسماء اضافت كنند با جمل،اگر[جمله فعلى باشد و اگر] [٨]جمله اسمى،براى مناسبتى كه ميان ايشان هست از احتياج تا وقتى كه واقع آيد در او.و هم،آن قيام [٩]دارد كه فعل دارد از ماضى و حال و استقبال،و آنكه او بنيايد چنان كه افعال بيشتر بنيايد بيش از يكوقت،و نصب او بر ظرف است از يأتي،[و در يأتي ضمير مرفوع مستكن است،التّقدير:هو،اى يأتى] [١٠]ذلك اليوم الموصوف المشهود.
لاٰ تَكَلَّمُ نَفْسٌ ،و التّقدير:لا تتكلّم نفس،يك [١١]«تا»بيفگند استثقالا لاجتماعهما [١٢]،و روا بود كه عامل در«يوم»لا تكلّم باشد،هيچ نفس سخن نيارد گفتن جز به فرمان او.
در خبر است كه:فرداى قيامت [١٣]چون خلايق را در صعيد سياست بدارند از قبل ربّ العزّه،[١٩٧-پ]ندا كنند،همه انبيا و اوليا و صدّيقان و شهيدان حاضر، فريشتگان صفها كشيده،گويد:
من عبدني حقّ عبادتي ،كيست كه او مرا پرستيده است حقّ پرستيدن؟ هيچكس زهره ندارد كه جواب دهد،يا [١٤]اين دعوى يا رد كردن.
[١] .سورۀ بنى اسرائيل(١٧)آيۀ ٩٧.
[٢] .اساس و همۀ نسخه بدلها:اك،به قياس،ضبط قرآن مجيد،تصحيح شد.
[٣] .سورۀ مريم(١٩)آيۀ ٦٧.
[٤] .سورۀ فجر(٨٩)آيۀ ٤.
[٥] .آو،آج،بم،مج،لب:يليق.
[٦] .آو،آج،بم،مج،لب:يعط.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:يعطى.
[١٠] [٨] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،افزوده شد.
[٩] .اساس:اقسام،به قياس با نسخۀ آج،تصحيح شد.
[١١] .اساس:كه،به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها:لاجتماعها.
[١٣] .آو،بم:فردا دقيامت.
[١٤] .همۀ نسخه بدلها:به.