روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٥ - ترجمه
وَ لاٰ تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ [١] ،في قراءة من رفع،و التّقدير:مستكثرا.[و تَسْتَكْثِرُ في قراءة من جزم على جواب النّفى] [٢]وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ ،و آن را دست دراز مكنى به بدى،و رنج مرسانى بدو از پى كردن و كشتن و نگهداشتن [٣]،يقال:مسسته [٤]بكذا،اى اذا اصبته به [٥]،[١٨٥-ر]و مسّه كذا من العاهة [٦]اذا اصابه.و«با»،تعديه راست. فَيَأْخُذَكُمْ ، نصب او بر جواب به«فا»است به اضمار«ان»كه او جواب نهى است.و«فا»در جواب شش چيز نصب كند به اضمار«ان» [٧]،و آن امر است و نهى و استفهام و عرض و جحد و تمنّى،كه پس بگيرد شما را عذابى نزديك.
به اين التفات نكردند و اين امر را امساك [٨]نكردند،بكشتند اين شتر را.
فَعَقَرُوهٰا ،پى بكردند اين شتر را،صالح-عليه السّلام-گفت: تَمَتَّعُوا فِي دٰارِكُمْ ثَلاٰثَةَ أَيّٰامٍ ،در سرايهايتان سه روز متمتّع [٩]و برخوردار باشى،يعنى بيش از سه روز شما را زندگانى مانده نيست، [١٠]و اين وعدهاى است نه دروغ.و عقر،قطع رگى باشد از پاى كه در او تلف نفس بود،و گفتهاند:عقر،در جاى نحر به كار دارند.و تمتّع،تلذّذ باشد و انتفاع به مشتهيات از [١١]مدركات.و در داركم،دو قول گفتند،يكى:في ديارهم [١٢]المسكونة،دوم،في دار الدنيا.و قوله: ثَلاٰثَةَ أَيّٰامٍ ،و الاصل:ايوام في جمع يوم،كقوم و اقوام،الّا آن است كه:«واو»را براى مجاورت«يا»قلب كردند با«يا» آنگه ادغام كردند«يا»را در«يا».و قوله: وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ .اى[غير] [١٣]مكذوب فيه،براى آنكه«وعد»خبر باشد،يقال:كذبته الحديث،متعدّى باشد به دو مفعول.
[١] .سورۀ مدّثّر(٧٤)آيۀ ٦.
[٢] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،افزوده شد.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:رنجه داشتن.
[٤] .مل:مسته.
[٥] .آو،بم،لب،آز:بكذا اذا امسته به،آج:اذا مسّه به.
[٦] .آو،آج،بم،لب،آز:الهامة.
[٧] .اساس+كه او جواب نهى است،و«فا»در جواب شش چيز نصب كند،به قياس با ديگر نسخه بدلها زايد مىنمود و حذف شد.
[٨] .مل:امساك بكردند،ديگر نسخه بدلها:امتثال نكردند.
[٩] .آو،آج،بم،مل،لب،آز:ممتّع.
[١٠] .آج،لب،آز:نمانده است.
[١١] .آو،آج،بم،لب،آز:باشد به مشتهيات و انتفاع از.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:داركم.
[١٣] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،افزوده شد.